تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
گفت : « در امور ملكى اين‌قدر تقيّد نمىگنجد . » سلطان فرمود : « من از براى مصلحت چند روزه چگونه از قواعد اسلام بيرون آيم و بر خلاف نفس الامر كارى كنم . » بيت
كجا عقل يا شرع فتوى دهد * كه اهل خرد دين به دنيا دهد
و پياده به درون كوشك « 1 » لعل رفت در آن مقام‌ها ، كه سلطان غياث الدّين آنجا مىنشست ، به واسطهء حفظ حرمت ، او آنجا ننشست و در صفّه‌اى كه مخصوص امرا بود جلوس فرموده [ 159 ] به مقرّبان و بزرگان گفت : « خانهء ايتمركچهن و ايتمرسرخه خراب‌تر باد كه ايشان قصد « 2 » من كردند و من از ترس جان مرتكب اين امر خطير گشتم و گرنه من كجا و پادشاهى كجا ؟ بقيّهء عمر را در خانى و ملكى به فراغت به‌سر مىبردم . اكنون در حيرتم كه مآل كار چون شود كه با وجود ابّهت و عظمت سلطان بلبن و امتداد روزگار و غلبهء اعوان و انصار سلطنت بر فرزندان او نماند بر ما چگونه خواهد ماند و بعد از ما بر اولاد و اتباع ما چه رود . » بعضى از امراى حاضر كه عاقل و صاحب تجربه بودند از سخنان او متأثر مىگشتند و رقّت‌ها مىنمودند . و بعضى ديگر كه جوان و بىباك بودند سلطان را مذمّت مىكردند و مىگفتند اين مرد پادشاه ناشده در انديشه زوال ملك افتاده است ، قهر و سياست كه لازمهء جهان‌دارى است از اين مرد چگونه به وقوع آيد ؟ سلطان جلال الدّين در آخر همين روز از دهلى به شهر نو بازگشت و جشن و طوى پادشاهانه كرده يك دختر خود را كه در حسن و جمال نظير و عديل نداشت : نظم
زلفش خلاف قامت ، قامت خلافِ زلفش * ضد ميان سرينى « 3 » ، ضد سرين ميانى نتوان دهانش ديدن از زلف تا نباشد * از لفظ او دليلى وز خنده ترجمانى
به ملك علاء الدّين عقد مناكحت بسته به وى سپرد . و دختر ديگر به برادرزادهء
هامش
( 1 ) . ش : « كوشك » مكرّر . ( 2 ) . ش : قصد كشتن . ( 3 ) . م ، 1 / 156 ، ن ، 1 / 89 : سرينش .