به نظر رسيده كه طايفهء خلج ، از نسل قالج خان ، داماد چنگيز خاناند و قصّهء او چنان است كه او را از خاتون خويش ، كه دختر چنگيز خان بود ، ملال خاطرى روى نمود و از بيم چنگيز خان به غير از مدارا و ملايمت علاجى نداشت و هميشه مفرّى و ملاذى مىجست و به دست نمىافتاد تا زمانى « 1 » كه چنگيز خان در كنار آب سند سلطان جلال الدّين خوارزمى را منكوب و مغلوب ساخت و خاطر از مهمّات ايران و توران جمع كرده به يورت اصلى خويش بازگشت . قالج خان در آن اوان به كوهستان غور و غرجستان مىگذشته « 2 » ، استحكام آن را به نظر امعان درآورد و در حين فرصت از چنگيز خان جدا گشته با ايل و الوس خود ، كه قريب سى هزار خانه بودند ، در آن كوهستان مستحكم شد و چون چنگيز خان فوت شد ، كسى از فرزندانش پرواى او نكرده او همانجا توطّن اختيار كرده نسلش در آنجا بسيار شد و چون سلاطين غور و توابع ايشان ممالك هند را در حيّز تسخير كشيدند ، خلجيان ، دفعهدفعه ، به سبب قرب جوار ، به هندوستان درمىآمدند و ملازمت اختيار نموده صاحب اقتدار مىشدند . پدر سلطان جلال الدّين خلجى دهلوى و پدر سلطان محمود خلجى مندوى از نباير قالج خاناند امّا تحريف يافته خالج شدند و به كثرت استعمال خلج گشتند و به قول صاحب سلجوقنامه ، ترك بن يافث را يازده پسر بود ، يكى از آن جمله خلج نام داشت و فرزندان او را خلج گويند . و راقم اين سخنان مىگويد كه اين قول به صواب نزديك است ، چه كه به تقريبات در كتب تاريخ غزنويّه مذكور گشته كه بسيارى از امراى امير سبكتگين و سلطان محمود غزنوى « 3 » از قوم خلج بودهاند و يقين است كه عهد ايشان به عهد چنگيزيّه مقدّم بوده .
بلى مىتواند بود كه قالج خان از قوم خلج باشد و پدر سلطان جلال الدّين و سلطان محمود مالوى از اولاد او باشند .
هامش
( 1 ) . ش : آن زمان .
( 2 ) . ش : گذشته .
( 3 ) . ش : غازى .