تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
القصّه ، سلطان جلال الدّين از [ بهادرپور ] « 1 » با جمعيّت انبوه سوار شده در قصر كيلوكهرى فرود آمده چند روز سلطان شمس الدّين را هيولاى سلطنت داشته به نيابت او قيام نمود و در اوايل سنهء ثمان و ثمانين و ستمائه « 2 » [ 688 / 1289 م ] او را از ميان برگرفت و در سنّ هفتاد سالگى قدم بر بساط پادشاهى نهاده ، به خلاف پادشاهان سابق ، چتر سرخ تغيير داده سفيد گردانيده و صفت قهر را يكباره از خود مسلوب ساخته همگى حلم و لطف شد و هرگز مورى نيازرد و از اينكه بر مردم دهلى اعتمادى نداشت ، ملاحظه [ 158 ] كرده در قصر كيلوكهرى « 3 » سكونت نمود و عمارات ناتمام معزّى را به اتمام رسانيده ، باغ نو در كنار جون ساخته ، حصارى از گچ و سنگ بنا كرد و امرا و معارف درگاه خود را در ساختن عمارات تأكيد بليغ فرموده « 4 » مسجد و بازار طرح انداخت و آن شهر را به شهر نو موسوم ساخت ، امّا رفته رفته چون دهلى خراب شد ، شهر نو به دهلى نو مشهور گرديد . امير خسرو در تعريف آن حصار گفته : بيت
شها در شهر نو كردى حصارى * كه رفت از كنگره‌ها تا قمر سنگ « 5 »
در اوّل جلوس به ضبط ولايت و رونق مهمّات مملكت پرداخته ، نخست برادرزادهء سلطان بلبن ، ملك چهجو ابن كشلو خان « 6 » ، را ولايت كرّه داده روانه گردانيد . و برادر خود را به منصب عرض ممالك « 7 » و خطاب يغرش خان اختصاص بخشيد و پسر بزرگ خود اختيار الدّين ، را خان خانان خوانده پسر ميانى را اركلى خان و پسر
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . طبقات اكبرى ، 1 / 117 : بهاپور . ( 2 ) . ضياء برنى در تاريخ فيروزشاهى ( ص 175 ) « ثمان و ثمانين و ستمائه » آورده و امير خسرو در مفتاح الفتوح ( ص 7 ) تسع و ثمانين و ستمائه ثبت كرده است .به گاه چاشت با فيروزى فال * ز هجرت ششصد و هشتاد و نه سال( 3 ) . ش : « قصر كيلوكهرى » ندارد . ( 4 ) . ش : « حصارى . . . بليغ فرموده » ندارد . ( 5 ) . ديوان امير خسرو ( 6 ) . م ، 1 / 155 . ن ، 1 / 89 : ملك بجوابن كشلى خان ايبك . ( 7 ) . پ : ملك .