نام ملك جلال الدّين خلجى بود . چون ملك جلال الدّين از اين معنى آگاه شد خود را دريافته امرا و ملوك خلج را يك جا كرد و بعضى امراى ديگر را نيز با خود متّفق ساخت . و در اين حال ، ملك ايتمر سوار شد تا ملك جلال الدّين را فريب داده از بهارپور بيارد و كار او به كفايت رساند . چون ملك جلال الدّين از اين انديشه آگاه بود همينكه ملك ايتمركچهن به در سراى او از اسب فرود آمد پارهپاره كردند .
نظم
سر ايتمر چو جدا شد ز تن * خروشى برآمد در آن انجمن
بلى هركه چاهى پى كس بكند * هم او را قضا اندر آنچه فكند
پسران ملك جلال الدّين ، كه به شجاعت و مردانگى اتّصاف داشتند ، با پانصد سوار به اردوى كيومرث رفته و تا اتراك هجوم آورده در غايت چستى و چالاكى به سراپردهء سلطانى درآمدند و سلطان شمس الدّين را از تخت برداشته با پسران ملك الامرا [ ملك فخر الدّين كوتوال ] « 1 » به بهادرپور نزد پدر آوردند و ملك ايتمرسرخه را ، كه تعاقب ايشان نموده بود ، در راه جنگ كرده كشتند و خواصّ و عوام دهلى را چون بزرگى خلجيان دشوار مىآمد ، هجوم نموده به مدد سلطان شمس الدّين از شهر بيرون آمدند و پيش دروازهء بداؤن جمعيّت نموده قرار دادند كه بر سر ملك جلال الدّين فيروز روند ، امّا ملك الامرا به واسطهء پسران خود كه در دست ملك جلال الدّين بودند مردم را برگردانيده جمعيّت ايشان را متفرّق ساخت و در همان روز اكثر امرا و ملوك به جلال الدّين پيوسته با او بيعت كردند . ملك جلال الدّين ، ترك پسرى را كه پدر او را سلطان معزّ الدّين كشته بود ، به قصر كيلوكهرى فرستاد و او سلطان را كه رمقى از او بيش نمانده بود در گليمى « 2 » پيچيده و لگدى چند زده در آب جون انداخت .
نظم
به ناگاه در قصر شاه آمده * به خون پدر كينهخواه آمده
هامش
( 1 ) . پ . ش : « ملك فخر الدّين كوتوال » ندارد ، از پت افزوده شد .
( 2 ) . ش : لحافى .