بر سر و قباى زرنگار در بر و كمر مرصّع در ميان و بر اسب عربىنژاد سوار ، هنگام كوچ با صد كرشمه و ناز در مقابل چتر سلطان آمد و هنرهاى عجيب و عملهاى غريب ، كه نوعى از ساحرى تواند بود ، در كار آورد و اين بيت به آواز خوش خواند :
بيت
گر قدم بر چشم ما خواهى نهاد * ديده در ره مىنهم « 1 » تا مىروى
بعد از آن معروض داشت كه مطلع اين غزل را به اين حالت مناسبتر مىبينم ، امّا از ملاحظهء سوء « 2 » ادب نمىتوانم خواند . سلطان فرمود كه بخوان و مترس . بخواند كه :
بيت
سرو سيمينا « 3 » به صحرا مىروى * نيك بد عهدى كه بىما مىروى
سلطان از نظارهء جمال عالمافروز آن ماهپيكر و مشاهدهء حركات دلفريب آن « 4 » رشك قمر ، واله و حيران مانده طيلسان تعشّق بر دوش انداخت و رايات صنمپرستى [ ديگر ] « 5 » بار افراشته نصايح پدر از ياد داد و بىاختيار در راه ايستاده و به آن توبهشكن همزبان گشت :
بيت
فغان كين لوليان شوخ شيرين كار و شهر آشوب * چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را « 6 »
و از كمال بىطاقتى از اسب فرود آمده هم در آنجا منزل كرد و مجلس ساخته به تماشاى رقّاصى و بازى آن رشك خوبان « 7 » مشغول شد و اين بيت بر زبان راند :
بيت
شب ز مى توبه كنم از بيم ناز شاهدان * بامدادان روى ساقى باز در كار آورد
و آن شوخچشم بر هم زن دين ، چون اين بيت [ 155 ] از زبان شاه شنيد در بديهه
هامش
( 1 ) . ش : مىروم .
( 2 ) . ش : سواء .
( 3 ) . م ، 151 / 1 . ن ، 1 / 87 : سرو شمشادا .
( 4 ) . ش : آن شوخ .
( 5 ) . پ : ندارد . از ش افزوده شد .
( 6 ) . شعر از حافظ . پ : اين بيت ، پس از « ديگر بار افراشته » آمده است .
( 7 ) . ش : خوبان طنّازى .