اين بيت بخواند :
بيت
غمزهء زاهد فريبم عابد « 1 » صد ساله را * موى پيشانى گرفته پيش خمّار آورد
سلطان از حدّت طبع و خوبى فهم « 2 » و تكلّم نمكين او [ واله ] « 3 » و حيرانتر گشته او را ساقى ساخت . لولى شرايط تواضع به جاى آورده اين بيت خواند :
بيت
ما گرچه كه خوبتر ز ماهيم * هم بندهء بندگان شاهيم
پياله پر كرده به دست سلطان داد سلطان پياله را از دست او گرفته از راه شيفتگى اين ابيات بخواند :
نظم
قدح چون دور من آيد به نزديكان مجلس ده * مرا بگذار تا حيران بمانم چشم ساقى را
اگر ساقى تو خواهى بود ما را * كه مىگويد كه مى خوردن حرام است
اين بگفت و پياله نوش فرمود و امرا و ملوك نيز در منازل خويش بزمها ساخته مستغرق لهو و طرب شدند . روز ديگر سلطان از آنجا كوچ كرد و ، منزل به منزل ، مجلس « 4 » جشن ساخته ، داد عيش و طرب مىداد تا به دهلى رسيد و در قصر كيلوكهرى فرود آمده اهل شهر از آمدن سلطان شادىها كردند و جشنها نمودند و قبّهها بستند و سلطان شيوهء نامرضيّهء عالم جوانى و هواپرستى از دست نگذاشته همچنان در شرب و اختلاط گلعذاران افراط مىنمود و مردم بىباكى را شعار خود ساخته در هرمحلّه ، علانيّه شراب مىكشيدند و صحبت مىداشتند . و غم و اندوه از دل خلايق برخاسته ، شاهد غفلت ملك عقل را تسخير كرد و چون چندى بر اين برآمد ، سلطان بيمار شد و از كثرت جماع و مداومت شراب ضعيف و نزار گرديد .
در اين اثنا ، سخن پدر به ياد آمده خواست كه از بيم گزند خويش ملك نظام الدّين را
هامش
( 1 ) . ش : زاهد .
( 2 ) . ش : حدّت فهم و خوبى طبع .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 4 ) . ش : « مجلس » ندارد .