اعوان و انصار بر تو دارند زايل نشود و اين دو مرد حاضر ، ملك نظام الدّين و قوام الدّين ، كه پختهء كار و صاحب تجربه روزگارند ، دو ديگر مثل ايشان از امراى خود بگزينى و شريك ايشان گردانى و اين چهار را چهار ركن دولت خود تصوّر كنى و هركارى كه تو را پيش آيد به اتّفاق و صلاح ايشان به سرانجام رسانى . يكى را ديوان وزارت ، دومى را ديوان رسالت ، سوّمى را ديوان عرض ، چهارمى را ديوان انشا حواله نمايى و هر چهار كس را در قرب برابر دار ، اگرچه مراتب ايشان به اعتبار اعمال متفاوت باشد ، امّا هيچيك از ايشان را آنقدر استيلا ندهى كه طغيان و سركشى بارآرد .
بيت
مگر بخت خسبيده بيدار نيست * و گرنه چنين كار دشوار نيست
نصيحت سوم آن است كه هرسرّى از اسرار ملكى كه گشادن آن ضرورت افتد ، به حضور هرچهار بگشايى و يكى « 1 » را به اسرار خود آنچنان محرم مگردان كه ديگران از تو دلگران « 2 » شوند .
نصيحت چهارم آن است كه نمازگزارى و روزهء ماه رمضان دارى تا در ترك اين دو كار خذلان دنيا و آخرت دامنگير تو نگردد . و شنيدهام كه حيلهگرى از علماى وقت ، براى خوشآمد ، در خوردن روزهء رمضان رخصت داده و گفته « 3 » اگر برده آزاد كنى يا به شصت مسكين طعام دهى ، تلافى روزه خوردن مىشود . از قول و فعل اين قسم علما [ خود را دور دار و مسأله دين از ] « 4 » علماى « 5 » طمّاع و حريص ، كه دنيا معبود ايشان شده است ، نبايد پرسيد . بلكه مسائل دينى از كسانى استفسار بايد نمود كه روى از دنيا گردانيده باشد « 6 » و متاع دنياى دون در نظر همّت ايشان از ذرّه بىقدرتر باشد .
هامش
( 1 ) . ش : ديگرى .
( 2 ) . ش : دلگير .
( 3 ) . ش : گفتهاند كه .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .
( 5 ) . ش : « و مسأله دين از علماى » ندارد .
( 6 ) . پ : كرده باشند .