تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
كار شد . شعرا در خواندن مدايح و مطربان در سرود گفتن و چاوشان و نقيبان در فرياد كردن درآمدند و آنچه از لوازم حشمت پادشاهى و شرايط مجلس بارگه متعارف آن زمان بود به جاى آوردند و از مكالمه و محاورهء يكديگر محظوظ شده « 1 » و مستفيض گشته بعد از زمانى سلطان ناصر الدّين برخاست و از آب گذشته به بارگاه خود رفت و ارسال تحف و هداياى غريب و ميوه و تنقّلات عجيب و اطعمه و اشربهء لطيف از طرفين در كار شد و مردم هردو لشكر را حكم شد كه به خانه‌هاى همديگر آمدوشد نمايند و از روى يگانگى سلوك كنند . و چند روز متواتر سلطان ناصر الدّين به خانهء پسر آمده با يكديگر صحبت‌ها مىداشتند و مجلس‌ها ساخته شراب مىخوردند و داد عيش و طرب مىدادند و قران السّعدين امير خسرو به تفصيل آن ناطق است . و چون روز وداع نزديك شد « 2 » ، ناصر الدّين با پسر گفت : « جمشيد گفته پادشاهى كه او را آن‌قدر مال در خزانه نباشد كه در روز غلبهء خصمان لشكر خود را به آن امداد نمايد و در بلا و قحط رعايا را دستگيرى كند ، آن پادشاه را پادشاه و جهانبان نتوان گفت . و نصيحت چند كه لايق به حال سلطنت باشد مىخواهم بگويم . » سلطان معزّ الدّين گفت كه « چون مهربانى و غمخوارى كه از خواب غفلت مرا بيدار سازد ندارم ، پادشاه هرچه صواب بيند مرا به آن متنبّه گرداند تا دستور العمل خود ساخته خلاف آن روا ندارم . » سلطان ناصر الدّين را درياى محبّت پدرى به جوش آمده گفت كه « من چندين راه كه زحمت كشيده آمده‌ام مقصود همين بود كه شرط موعظت و نصيحت به جاى آورم و تو را از خواب غفلت ، كه لازمهء جوانى و دولت است ، بيدار سازم . » پس خلوت ساخته فرمود كه « نظام الدّين « 3 » و قوام الدّين كه عمدهء ملك تواند حاضر شوند ، تا آنچه گفتنى باشد به حضور ايشان بگويم . » نظام الدّين و قوام الدّين در مجلس حاضر گشتند و سلطان ناصر الدّين از روى شفقت و عطوفت گفت : « اى پسر همين‌كه [ 153 ] شنيدم كه تو بر
هامش
( 1 ) . ش : « شده » ندارد . ( 2 ) . ش : رسيد . ( 3 ) . ش : نظام الملك .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 307 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى