مراسلات واقع شد ، سلطان ناصر الدّين روز چهارم به خطّ خود نوشت كه ، اى فرزند اشتياق ديدار بسيار است و بيش از اين طاقت و شكيبايى در فراق تو مرا نمانده است ، اگر نوعى نمايى كه اين سوختهء آتش حرمان به وصال تو رسد و يعقوب صفت يكبار ديگر چشم رمد ديده از مشاهدهء طلعت يوسفى روشن گردد ، در پادشاهى و عيش و عشرت تو خلل نخواهد شد و اين بيت در آن نامه ثبت نمود « 1 » :
بيت
گرچه كه فردوس مقامى « 2 » خوش است * هيچ به از لذّت ديدار نيست
سلطان معزّ الدّين كيقباد از خواندن مكتوب پدر متأثّر گرديده از سر ارادهء خود برخاست و در مقام مصالحه شده « 3 » خواست كه جريده [ 152 ] به ملاقات « 4 » پدر رود .
نظام الدّين مانع آمده نوعى نمود كه سلطان با كوكبه و دبدبهء پادشاهى به قصد ملاقات از كنار آب كهكر كوچ كرده در صحراى اوده « 5 » در كنار آب سرو فرود آمده چنان مقرّر گشت كه به واسطهء حفظ مرتبهء پادشاه دهلى ، بغرا خان از آب سرو گذشته به ديدن كيقباد آيد و كيقباد بر تخت نشسته باشد . پس منجّمان درگاه براى ملاقات ساعتى مسعود خوش كردند و بغرا خان در آن ساعت در كشتى نشسته از آب بگذشت و متوجّه بارگاه كيقباد شد و در جلو خانه فرود آمده سه جا شرط زمينبوس به جاى آورده چون بغرا خان نزديك گشت ، معزّ الدّين كيقباد بىطاقت شد و از تخت فرود آمده در پاى پدر افتاد و يكديگر را در كنار گرفته يك ساعت خوب بوسه بر سر و روى همديگر دادند ، آنگاه دست يكديگر گرفته گريهها كردند و حاضران نيز از مشاهدهء حالت ايشان آب از چشم ترشّح گردانيدند . پدر دست پسر را گرفته بر بالاى تخت نشانده خواست پيش تخت بايستد . پسر از تخت فرود آمد و پدر را بر تخت بنشاند و خود به ادب پيش او بنشست و نثار تنكههاى زر و نقره در
هامش
( 1 ) . ش : كرد .
( 2 ) . ش : مقام .
( 3 ) . ش : « و در مقام مصالحه شده » ندارد .
( 4 ) . پ : ملازمت .
( 5 ) . س . ش : صحرا روى آورده .