داشتند ، نيز محبوس ساخته در حصارهاى دوردست فرستاد . و از خرابى خانوادههاى قديم باك نداشت . و ملك نظام بيگ ، امير ملتان و ملك تركى ، حاكم لاهور « 1 » را ، كه از امراى كلان « 2 » سلطان بلبن بودند ، به هرمكر و حيلهاى كه دانست از ميان برداشت و سلطان را چنان مسخّر خود كرد كه هركه از روى اخلاص و دولتخواهى شمّهاى از بدانديشى و فساد او به عرض رسانيدى ، سلطان در زمان آن سخن - را به نظام الدّين گفتى و آنكس را گرفته به او سپردى و زن نظام الدّين كه دختر [ ملك الامرا فخر الدّين كوتوال ] « 3 » بود ، در اندرون حرم سلطان استيلاى تمام پيدا كرده مادرخوانده سلطان شد و امرا از مشاهدهء اين اطوار به انواع تدابير خود را در حمايت او انداخته ، به لطايف الحيل ، شرّش را از خود مندفع مىساختند .
بنابرآن ، درگاه او [ 151 ] مرجع خاصّ و عامّ گشته رواج و رونق درگاه معزّى بشكست و ملك الامرا فخر الدّين كوتوال ، كه عمر او به نود سال رسيده بود ، چون بر خيال باطل ملك نظام الدّين و نخوت و غرور او اطّلاع يافت در خلوت طلبيده هرچند خواست كه به دلايل و براهين عقلى خيال فاسد از سر او بهدر كند فايده نداد و آن كوتهانديش خام طمع متنبّه نشده در جواب گفت كه آنچه ملك مىفرمايد همه صواب است و خلاف آن خطا ، امّا چون خلق را دشمن خود كردم و همه دريافتند كه من در چه كارم ، اگر اكنون دست از اين داعيه بازدارم مردم از من دست برنخواهند داشت و ملك الامرا نفرين كرده از او بيزار شد . و چون « 4 » اين معنى به اكابر و معارف رسيد ، همه تحسينها كردند و عاقبتانديشى و سلامتجويى ملك الامرا بر همگنان ظاهر شد . و چون « 5 » سلطان ناصر الدّين بغرا خان در لكهنوتى خبر غفلت پسر و استيلاى ملك نظام الدّين شنيده مكتوبات نصيحتآميز به پسر نوشت و به رمز و اشارت بر انديشهء حريف دغلى ايما كرد ، ليك سودمند نيفتاد و چون
هامش
( 1 ) . پ : برلاكه .
( 2 ) . ش : « قديم باك . . . كلان » ندارد .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .
( 4 ) . ش : « چون » ندارد .
( 5 ) . ش : « چون » ندارد .