نداده پيش من آيى تا زبان بدگويان كوتاه گشته تو را در غايت تعظيم و تكريم روانهء ملتان گردانم . » كيخسرو متوجّه دار الملك دهلى گرديد و نظام الدّين كه به سوداى خام در مقام استيصال خانوادهء بلبنى بود ، ابواب حيله و مكر گشاده خاطرنشان معزّ الدّين كيقباد گردانيد كه كيخسرو در ملك شريك توست و به اوصاف پادشاهى و صفت وليعهدى آراسته و فلان و به همان به وى مراسلات دارند و مىخواهند كه قصد تو كرده او را بر تخت نشانند . كيقباد از روى كيف « 1 » شراب ، فى الفور ، قبول اين معنى كرده فرمان قتل كيخسرو صادر فرمود و نظام الدّين ، در لحظه ، جمعى از اعوان و انصار خود را فرستاده در اثناى راه در قصبهء رهتك « 2 » 231 كيخسرو را با جميع تابعان و دولتخواهان شربت شهادت چشانيده و ، همچنين ، خواجهء خطير را كه وزير سلطان بود ، به دواعى متّهم ساخته بر خر سوار ساخت و تشهير نموده به فضيحت « 3 » و رسوايى تمام اخراج كرد و جماعتى از خدمتكاران بلبنى را كه به اتّفاق كيخسرو متّهم ساخته بود نيز « 4 » به قتل رسانيده اجساد ايشان را در آب جون انداخت . امرا و ملوك را خوفى كه از ملك نظام الدّين در خاطر متمكّن شده بود ، مستحكمتر گشت و رجوع خلايق بيشتر شده در اين وقت خبر آمدن لشكر مغول به نواحى لاهور رسيده ملك باربك بيگ برلاس و خان جهان به دفع شرّ ايشان تعيين يافتند هم در نواحى لاهور مقاتلهء صعب دست داده اكثر مغول به قتل رسيدند و جمعى را دستگير ساخته به دهلى آوردند . و نظام الدّين باز درصدد حيله شده روزى به سلطان گفت كه امراى مغول كه در زمان سلطان بلبن به هند آمده نوكر شدهاند ، همه يكجنساند و حشم بسيار دارند ، اگر متّفق شده با تو مكرى و غدرى خيال كنند ، علاج دشوار بود و به امثال اين كلمات مزخرف سلطان را از جا درآورده رخصت قتل امراى مغول حاصل كرد و همه را در يك روز به دست آورده به قتل رسانيده خانومان ايشان برانداخت . و بعضى ملوك بلبنى را كه با امراى مغول قرابت و صداقت
هامش
( 1 ) . پ . ش : كيفيّت .
( 2 ) . پ . تك . ش : هيلك . رهتكRohtak.
( 3 ) . ش : فضيحتى .
( 4 ) . ش : « نيز » ندارد .