گرديده قاضى و محتسب نيز شيوه و رسم رندان عشرتپيشه پيش گرفتند . لولى و مسخره و مطرب و مطربه ، كه متاع فراوان هندوستان است ، از اطراف و جوانب [ روى ] « 1 » به دهلى نهادند و سلطان معزّ الدّين كيقباد در كيلوكهرى ، بر كنار آب جون ، كوشكى بس [ 149 ] عظيم « 2 » و عالى و باغى پادشاهانه ، كه چشم سر نديده بود ، « 3 » طرح انداخته دار السلطنه ساخت و مجلس خود را از خوبرويان خوشآواز و ندماى بذلهگوى مملوّ داشت .
نظم
قصر نگويم كه بهشتى فراخ * روفته طوبى درِ او را به شاخ
طاق بلندش به فلك گشته جفت « 4 » * حامل او شد فلك اندر نهفت
چونكه ازو كرد خيالى عيان « 5 » * قصر نمودار ز آب روان
همچو دو آيينه مقابل ز تاب * آب درو عكسنما او در آب
شه چو بر آن خلد برين جاى كرد * خرّم و خوشدل به طرب راى كرد
لحظهاى بىعيش و كامرانى نمىگذرانيد و روزوشب به بذل و ايثار و انعام مىگذرانيد . ملك نظام الدّين ، كه داماد و برادرزادهء ملك فخر الدّين كوتوال بود ، نزد سلطان تقرّب بسيار پيدا كرده وكيل دربار شد و پرداخت امور سلطنت همگى به راى او تعلّق گرفته و ملك قوام الدّين علّامه ، كه از بىنظيران روزگار بود ، نايب وكيل دربار گرديد و ساير امرا و نزديكان و ملازمان در حوالى آن قصر خانهها ساخته ، ايشان هم استيفاى لذّات بر وجه اتمّ مىكردند و قيمت شراب يكى به ده رسيده ارباب طرب به دست كسى نمىافتادند و مساجد از مصليّان خالى گشته خمّارخانهها معمور « 6 » و آبادان شدند و چون عيش و طرب كيقباد جمشيد منش و
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . ش : « عظيم » ندارد .
( 3 ) . ش : « چشم سر نديده بود » ندارد .
( 4 ) . پت : سه مصراع اوّل را ندارد .
( 5 ) . پ :چون كرهء گرد جهان شد عيان.
( 6 ) . پ : تعمير .