كيخسرو را بر تخت حضرت دهلى « 1 » نشانده كيقباد را كه پسر بغرا خان باشد « 2 » به لكهنوتى پيش پدر فرستيد . » كوتوال و ساير بزرگان درگاه قبول اين معنى نموده سر امتثال بر زمين نهادند ، امّا چون سلطان بلبن بعد از سوّم روز در اواخر شهور سنهء خمس و ثمانين و ستمائه « 3 » [ 685 / 1286 م ] از اين جهان پرشوروشين درگذشت و در دار الامان حضرت دهلى مدفون گشت ، ملك الامرا ، فخر الدّين كوتوال ، كه با محمّد سلطان صفاى باطن « 4 » نداشت ، با مردم معتبر اتّفاق كرده گفتند : كيخسرو بسيار تندخوست ، اگر او را بر تخت پادشاهى جلوس ميسّر شود ، كمتر كسى را زنده خواهد گذاشت « 5 » . صلاح ملك در آن است كه كيقباد را ، كه پسرى حليم و بردبار است و در ملازمت سلطان بلبن بزرگ شده است [ 148 ] ، بر سرير پادشاهى بنشانيم تا مردم ايمن باشند و بيچارهها ندانستند كه وجود او باعث صد هزار فساد خواهد شد . پس كيقباد را صاحب تاج و ديهيم گردانيده كيخسرو را به ملتان روانه ساختند .
و عصر سلطان بلبن خير الاعصار بوده ، چه كه در عهد او مشايخ عظيم الشّأن جمع گشته بودند ، يكى شيخ فريد الدّين مسعود شكر گنج و ديگرى شيخ الشّيوخ « 6 » شيخ بهاء الدّين زكريّا و پسر او شيخ صدر الدّين عارف و ديگر شيخ بدر الدّين غزنوى خليفهء خواجه قطب الدّين بختيار كاكى و ديگر سيّد موله « 7 » - قدّس الله ارواحهم « 8 » بتوفيق سبحانى - حالات ايشان رقم زدهء كلك بيان خواهد گشت . مدّت سلطنت سلطان « 9 » غياث الدّين بلبن بيست و دو سال « 10 » بود .
ذكر سلطنت سلطان معزّ الدّين كيقباد بن بغرا خان بن سلطان غياث الدّين بلبن
چون سلطان بلبن به رحمت حقّ پيوست ، كيقباد بن ناصر الدّين بغرا خان را كه
هامش
( 1 ) . پ : « دهلى » ندارد .
( 2 ) . ش : است .
( 3 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 52 : سنهء ست و ثمانين و ستمائه .
( 4 ) . ش : « باطن » ندارد .
( 5 ) . پ : گذارد .
( 6 ) . پت : شيخ الشيوخ قطب الاوليا .
( 7 ) . پت : سيّدى نور .
( 8 ) . ش : « قدس اللّه ارواحهم » ندارد .
( 9 ) . ش : « سلطان » ندارد .
( 10 ) . پت : ندارد . طبقات اكبرى ، 1 / 103 : بيست و دو سال و چند ماه بود .