احمدى چون گور غريبان پست بيفتاد و اعتضادى كه بازوى ملك را بود از دست بشد و اعتمادى كه بيضهء اسلام داشت از جاى برفت . راست وقت غروب آفتاب ، ماه عمر آن شاه كه آفتابش زرد شده بود ، به مغرب فنا فروشد و گردون بر شعاير « 1 » سوگواران جامه در نيل زد و اشك سياه بر اطراف رخساره روان كردن گرفت . زحل بر وفق وفا و شرط عزا كسوت سياه گردانيد و از مرگ او بر اهل هندوستان نوحه مىكرد و مشترى بر دريغ آن اندام گرد اندود قباى خونآلود و درّاعه چاك [ مىكرد ] « 2 » و دستار بر خاك مىزد و مرّيخ را دل از دست فوت او چون چشم تركان باريك و روى معيشت او چون جعد زنگيان تنگ و تاريك . از تأسّف اين خارخار در دل خون « 3 » انگيخت [ چون حوت در پيش آفتاب ] « 4 » و چون حمل در قبضهء قصّاب مىتپيد و آفتاب از شرم آنكه چرا در دفع اين حادثه و قمع اين واقعه نكوشيد ، برنيامد و در زمين فرو شد و زهره چون ديد كه اجرام از جنگ ايّام چه محنت يافتند ، زاد فى الطنبور ، نغمهء دف را ورق بگردانيد ، و سماع در پردهء ديگر آغاز كرد و بر وفات آن شاه بندهنواز خود به جاى ساز ناليدن گرفت و عطارد كه در غزوات و فتوحات بر موافقت كاتب ، فتحنامهها در قلم آوردى در آن تظلّم از سواد دوات خود روى سياه مىكرد و از اوراق دفتر خويش پيراهن كاغذين مىپرداخت و ماه حالى در صورت هلالى به قامت منحنى « 5 » در آن قيامت زمين سر بر ديوار و در افق مىزد و مراتب مرائى نگاه مىداشت .
نظم
روى به خاك مىنهى وه كه چنين نخواهمت * ماه زمانهاى زير زمين نخواهمت « 6 »
هامش
( 1 ) . ش : شعار .
( 2 ) . پ : ندارد . از ش افزوده شد .
( 3 ) . پ : خود .
( 4 ) . پ . ش : ندارد . از تاريخ مباركشاهى ، ( ص 50 ) افزوده شد .
( 5 ) . پ . ش : همچنين .
( 6 ) . پ : مصرع دوم ندارد ، از ش تكميل شد .