به دست جهالت داده عازم قتال شد و چندين بار حمله آورده بسيارى از مغولان را از پاى درآورد و نزديك بود كه مظفّر و كامياب « 1 » گردد ، ناگاه تيرى از شست قضا گشاد يافته بر مقتل شاهزاده آمده مرغ روحش از قفس جسمانى « 2 » رهايى يافته ، به روضهء قدس شتافت و مغولان اكثر آن مردم را كشته و اسب و يراق ايشان برگرفته ، از ترس اجتماع سپاه هند راه مراجعت پيش گرفتند . امير خسرو در آن معركه حاضر بود ، اسير مغول گشته به آن نوع كه در خضر خانى و دولرانى « 3 » ثبت افتاده ، رهايى يافت و به دهلى شتافت و خواجه حسن « 4 » اين مرثيهء نظم و نثر نوشته از ملتان به دهلى فرستاد .
مرثيهء حسن دهلوى « 5 »
سپهر ستمكار اگرچه مدّتى عقد موافقت مىبندد و عهد مصادقت مىپيوندد و مىگردد و روزگار ناسازگار اگرچه يك چند رسم رضا مىنهد و وعدهء وفا مىدهد و مىگذرد و آسمان شوخچشم كه مردمك مردمى او به خس خساست معيوب است ، اگرچه اوّل چون مستان ، بىآنكه هيچ كرمى باعث باشد ، چيزى مىبخشد و ليكن آخر چون طفلان ، بىآنكه هيچ حيايى « 6 » مانع آيد ، بازمىستاند ، عادات معهودات زمانه حاليا بدين منوال است ، چه به تجارب چه به تسامح ديده و شنيده آمده است كه هركه را چون ماه برآمده مىبيند مىخواهد كه روى كمال او را به داغ نقصان سياه كند [ 144 ] و هركه را چون ابر بر سر آمده مىيابد در آن مىكوشد كه جوهر او را پارهپاره در اطراف آفاق پراكنده و تباه كند . در اين باغ حيرت و بستان حسرت ، چنان كه هيچ گلى بىخار نرست ، هيچ دلى از خارخار نرست . اى بسا سبزهء نورسته كه در مقام لطافت از آفت خزان زرد روى گشت و اى بسا نهال نوخاسته كه از
هامش
( 1 ) . ش : مظفر و منصور و كامياب .
( 2 ) . ش : ظلمانى جسمانى . پت : روحانى و جسمانى .
( 3 ) . م ، 1 / 144 . ن ، 1 / 80 : ديولدى رانى . پت : دودلرانى .
( 4 ) . مقصود حسن دهلوى است .
( 5 ) . بخش مرثيهء حسن دهلوى در نسخههاى م . ن نيامده است .
( 6 ) . پ : جفايى . ش . پت : خيانتى .