همّتها باشد ، چه اگر همّت پادشاه مانند همّتهاى ساير باشد ميان او و ساير النّاس فرقى نباشد و پادشاهى با بىهمّتى جمع نشود .
و ديگر آنكه هركه را بزرگ گردانى به اندك زلّتى كه از او به وقوع آيد ، بر زمين نيندازى و مردم مخلص و هواخواه را بىضرورت مصلحت ملكى نيازارى و دوستان را دشمن نگردانى .
بيت
هرسرى را كه خود برافرازى « 1 » * تا توانى ز پا نيندازى
و اگر كسى را به حسب ضرورت ملك و دين عقوبت كنى ، جاى آشتى نگاهدارى و در آزار اشراف تعجيل نفرمايى كه جراحت بىحرمتى ايشان زود التيام نپذيرد و تدارك آن دشوار بود .
ديگر [ سخن ] « 2 » سخنچين اصغا نكنى و راه آمدوشد ايشان را بر خود مفتوح نگردانى كه مطيعان حضرت و مخلصان دولت در هراس شوند و خللهاى عظيم در امور مملكت پيدا آيد و ديگر تا مهمّى را ندانى كه برآيد نيّت شروع در آن ننمايى كه ناتمام گذاشتن لايق حال پادشاهان نبود .
بيت
تا نكنى جاى قدم استوار * پاى منه در طلب هيچ كار
ديگر ، بىمشورت عقلا در هيچكار عزيمت نفرمايى و هرمهمّى كه از ديگرى برآيد ، خود از مباشرت آن اجتناب نمايى و سرجملهء امور جهانبانى باخبر بودن از نيك و بد خلق دانى و در معاملات ميانهروى را كار فرمايى كه از شدّت قهر ، تنفّر عامّ خيزد و از سستى و سهلگيرى متمرّدان را طغيان و تمرّد در سر افتد و همه وقت در محافظت [ 143 ] خود ، كه متضمّن صلاح عام است ، مبالغه نمايى و درگاه خود را از پاسبانان و چاوشان « 3 » مخلص و معتمد مملوّ دارى و در حقّ برادر خود مهربان باشى
هامش
( 1 ) . پت : براندازى .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . پت : جاسوسان .