و سخن هيچكس در حقّ او نشنوى و او را بازوى خود تصوّر كنى و جاگير او به او مقرّر دارى .
سلطان اين همه نصايح را بر پسر خوانده و امارت پادشاهى داده او را به جانب ملتان رخصت فرمود و محمّد خان جمعى كثير از مغول ، كه در سرحدّهاى هند بودند ، به قتل رسانيده مملكت خود را از تصرّف ايشان برآورد و چون تختگاه ايران به قدوم ارغون خان بن اباقا خان « 1 » بن هلاكو خان زيب و زينت يافت ، تيمور خان كه از امراى عظيم الشأن « 2 » چنگيز خان بود و هرات و قندهار و بلخ و كابل و بدخشان و غزنين و غور و باميان تعلّق به او داشت ، به واسطهء تاخت و تاراج و انتقام بعضى از خويشان و قومان « 3 » او ، كه در سنوات سابق در جنگ محمّد سلطان هلاك شده بودند ، با بيست هزار مغول ميان لاهور و ديپالپور درآمده و آن حدود را تاخت و تاراج [ كرده ] « 4 » متوجّه ملتان شد . محمّد سلطان از قرب وصول ايشان آگاه شد ، وقت چاشت از ملتان بيرون رفت و نيمروز كنار آب لاهور را ، كه از نواحى ملتان مىگذرد « 5 » ، جهت مصاف اختيار كرد و تيمور خان كه آن طرف آب فرود آمده بود عبور كرده ، طرفين « 6 » ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراستند و بعد از جنگ صعب چند سردار مغول كشته شد و تيمور خان منهزم گشت . و امراى هندو لوازم حزم از دست داده دنبال تيمور و « 7 » منهزمان كردند . و محمد سلطان را اجل رسيده چون نماز ظهر نكرده بود ، تعجيل نموده در كنار آب « 8 » كولابى بزرگ كه در آنجا بود با پانصد كس فرود آمده به اداى صلوت مشغول شد . در اين اثنا يكى از امراى مغول كه با دو هزار نفر در كمين بود به آنجا رسيده فرصت غنيمت دانست و متوجّه مقاتله گشت .
محمّد سلطان با ياران خود سوار شد و با آنكه اسب و آدم خسته « 9 » بودند ، خود را
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 143 . ن ، 1 / 80 : اياق خان .
( 2 ) . پ : عظيم .
( 3 ) . ش : قرابتان .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 5 ) . ش : مىگذرد عبور كرده .
( 6 ) . ش : « عبور كرده طرفين » ندارد .
( 7 ) . ش : « تيمور و » ندارد .
( 8 ) . ش . پت : « آب » ندارد .
( 9 ) . ش : خسته و مانده .