وصيّت ديگر آن است كه در ستدن خراج از رعايا ميانهروى كار فرمايد نه آنقدر بستاند كه متمرّد و سرتاب شوند و نه آنقدر كه عاجز و زبون گردند و به حشم آن قدر مواجب دهد كه ايشان را سالبهسال كفايت كند و از ممرّ معيشت عسرت نكشند .
وصيّت ديگر آن است كه در پرداخت امور ملكى بىمشورت اهل رأى ، كه مخلص و خيرخواه باشند ، شروع ننمايد .
نظم
ز صد شمشيرزن [ 141 ] راى قوى به * ز صد افسر كلاه خسروى به
به رايى لشكرى را بشكند پُشت * به شمشيرى يكى تا ده توان كُشت
و در اجراى احكام از هواپرستى اجتناب نموده براى نفس خود خلاف حقّ نكند .
وصيّت ديگر آن است كه از تتبّع احوال حشم ، كه لازمهء جهاندارى است ، غافل نباشد و نگاه داشت خاطر ايشان را از ضروريّات شمرده اسراف در باب ايشان كار نفرمايد و هركه تو را بر اين آرد و تحريص نمايد او را دشمن خود دانسته اصغا به قول او نكنى .
وصيّت ديگر آنكه البتّه خود را در پناه كسى كه از دنيا اعراض نموده روبه جانب حقّ تعالى « 1 » آورده باشد اندازى .
بيت
حمايت از كهن داناى درويش * ز صد سدّ سكندر قوّتش بيش
سلطان گوش پسر را از نصايح ، گرانبار ساخته وداع فرمود و به كوچ متواتر بعد از سه ماه « 2 » به دهلى رسيده ملك فخر الدّين كوتوال را كه در غيبت او كارهاى نمايان به ظهور رسانيده بود ، عزّت بسيار كرد و قبايى كه دربر داشت به وى داده ثانى اثنين خويش گردانيد و ارباب استحقاق را خوشدل ساخته به خانههاى علما و درويشان
هامش
( 1 ) . ش : « تعالى » ندارد .
( 2 ) . ش : بعد از سال .