تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
رسيده ماجراى فتح به عرض رسانيد . سلطان نخست بر ملك محمّد شرابدار و برادر او برآشفت و گفت : « خطا كرده بوديد . نهايتش دولت و اقبال « 1 » من كار خود ساخت و به خير گذشت . » و در آخر ايشان را بنواخت . محمّد شرابدار را « 2 » رتبهء برترى بخشيد و مقدر را طغرل‌كش نام كرده بر مسند امارت متمكّن گردانيد و حكم كرد كه آن متمرّد را بعد از آن طغرل نمك حرام « 3 » گويند ، چنانچه طغرل غزنويان را طغرل كافرنعمت مىگويند . بعد از آن به لكهنوتى آمده هنگامهء سياست را گرم ساخت و فرمود تا در دو طرف راسته بازار شهر ، دارها نصب كردند و اعوان و انصار طغرل را كه اسير و دستگير كرده بودند بر دارها كشيدند و زنان و فرزندان ايشان را در هرجا كه يافتند گرفته در شهر لكهنوتى به سياست غير مكرّر به قتل رسانيدند و تا آن زمان هيچ‌يك از پادشاهان دهلى ، زنان مردم گناه‌كار را نكشته بودند . گويند قلندرى ، كه شاه قلندرش « 4 » مىگفتند و در خدمت طغرل نهايت عزّت داشت ، به دست آورده سه من طلا كه طغرل براى ساختن آلات قلندرى به وى داده بود بگرفت و چون فلك بىمهر قلندر سفلهء « 5 » صاحب جاه را نمىتواند ديد ، سلطان او را با صد قلندر ديگر به قتل رسانيد و ديگر لشكريان طغرل را حكم فرمود كه همراه به دهلى برده به سياست رسانند . و اقليم لكهنوتى را به ولد خود بغرا خان ارزانى داشت و سواى فيل و خزانه و غيره هرچه از طغرل به دست افتاده بود به وى داده چتر بر سرش گرفته خطبه و سكهء آن ولايت به نام او گردانيد و در حين وداع چند وصيّت « 6 » نمود . وصيّت اوّل اين بود كه حاكم لكهنوتى [ را با پادشاه دهلى ، خواه خويش باشد خواه بيگانه ، درافتادن و بغى ورزيدن لايق نيست و اگر پادشاه دهلى قصد لكهنوتى ] « 7 » كند ، حاكم لكهنوتى را بايد كه انحراف ورزيده به جاىهاى دوردست رود و چون پادشاه به دهلى مراجعت نمايد باز به لكهنوتى درآيد و كار خود بسازد .
هامش
( 1 ) . ش : اقبال و دولت . ( 2 ) . پت : تيرانداز را . ( 3 ) . ش : حرام نمك . ( 4 ) . ش : قلندر . ( 5 ) . ش : « سفله » ندارد . ( 6 ) . پ : نصيحت . ( 7 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .