روان شد . وقتى كه به حدود سنارگاؤن « 1 » 229 رسيد هنوج « 2 » راى ، كه ضابط آنجا بود ، به خدمت رسيده در سلك هواخواهان منتظم گشت و تعهّد نمود « 3 » [ كه اگر طغرل ارادهء گريختن به طرف دريا نمايد ، نگذارد و سلطان به تعجيل تمام از آنجا گذشته ، چون چند منزل رفت ، خبر طغرل منقطع گشت ] « 4 » و هيچكس از او نشان نمىداد .
ملك باربك بيگ برلاس را فرمود تا هفت هزار سوار انتخابى همراه گرفته ، ده دوازده كروه پيش مىرفته باشد . هرچند ، يزكيان پيش مىرفتند و تتّبع طغرل مىنمودند نشان و اثرى از او نمىيافتند . تا روزى از مقدّمهء لشكر « 5 » ملك محمّد شرابدار ، حاكم كول ، و برادر او ملك مقدر ، كه به طغرلكش اشتهار يافته ، با سى چهل سوار به طريق زبانگيرى پيش مىرفتند ، ناگاه بقّالى چند « 6 » در صحرا بديدند آنها را گرفته براى تخويف شروع در كشتن نمودند . چون يكى از آنها را گردن زدند [ باقى ] « 7 » فرياد از نهاد برآورده « 8 » گفتند : اگر مراد « 9 » شما متاع و اسباب است هرچه داريم گرفته ما را به جان امان دهيد . محمّد شرابدار گفت : « ما سراغ طغرل مىخواهيم و غير از آن مدّعا نداريم ؛ اگر شما در اين امر هادى و دليل گرديد به جان و مال امان خواهيد يافت والّا هرچه ببينيد از خود بينيد . » بقّالان ، به اتّفاق ، گفتند : « ما غلّه به اردوى طغرل برده بوديم و ، بالفعل ، از آنجا مىآييم . از شما تا به طغرل نيمفرسخ راه بيش نيست ، امروز مقام كرده فردا كوچ نموده به جاجنگر خواهد رفت . » « 10 » محمّد شرابدار ، بقّالان را با دو « 11 » سوار پيش ملك باربيگ برلاس « 12 » فرستاده پيغام داد كه حقيقت حال از بقّالان به خاطر آورده به تعجيل بر آناند ، مبادا طغرل كوچ كرده به ولايت جاجنگر ، كه مملكت بيگانه است ، درآيد و با مردم آن حدود ساخته در جنگلى پنهان شود و خود با سواران يزكى « 13 » بر پشته برآمده ديد كه بارگاه طغرل ايستاده است
هامش
( 1 ) . نسخهها : سنارگانو : سناگاؤن ، سنارگام - سنارگاؤنSunargaun.
( 2 ) . م ، 1 / 139 . ن ، 1 / 80 : بهوج .
( 3 ) . پ : گشت .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .
( 5 ) . پ : لشكر مقدّمه .
( 6 ) . پ . ش : چند را .
( 7 ) . پ . ش . پت : ندارد . از ن ، 1 / 80 آورده شد .
( 8 ) . پ : برآمد .
( 9 ) . ش : مقصود .
( 10 ) . ش : آمد .
( 11 ) . پ : ده .
( 12 ) . پ . ش : ملك بيگ برس .
( 13 ) . پت : تركى .