بعضى امرا و سپاهيان ترك رفاقت امين خان كرده به طغرل پيوستند و رعايت تمام يافتند . بنابراين ، بعد از « 1 » محاربه امين خان را منهزم ساخت .
نظم
به نيروى اقبال آن شير مست * دوباره سپاه عدو را شكست
گريزان ز سرحدّ طغرل گذشت « 2 » * سپاهش سراسر پراگنده گشت « 3 »
سلطان از شنيدن اين خبر برآشفته انگشت « 4 » خود به دندان گرفت فرمود كه امين خان را به دروازهء اوده « 5 » به حلق بركشيدند و ملك ترمنى ترك را با لشكر بسيار به دفع طغرل نامزد فرمود و طغرل اين لشكر را نيز شكسته غنيمت بسيار « 6 » به دست آورد . سلطان از شنيدن اين خبر كلفت اثر اندوهناك و درهم شده به همّت عالى و عزم ملوكانه قرار رفتن خود داده فرمان داد تا كشتى بسيار در جون و گنگ مهيّا سازند و خود به رسم شكار به جانب سنام و سمانه بيرون آمد . ملك سونج سر جاندار را نيابت سمانه تفويض فرموده بغرا خان را با لشكر خاصّه همراه گرفت و از سمانه برگشته « 7 » به مياندوآب درآمد « 8 » و ملك فخر الدّين كوتوال را به نيابت غيبت در دهلى گذاشته و از گنگ عبور كرده « 9 » [ 139 ] از غايت اهتمامى كه داشت ملاحظهء برسات ننموده به كوچ متواتر به جانب لكهنوتى نهضت فرمود . چون سلطان را به واسطهء كثرت باران و صعوبت راه توقّفها شد « 10 » ، طغرل فرصت يافت و لشكر خود را مستعد ساخته با مال و فيل و جمعيّت راه جاجنگر پيش گرفت كه آن را به تصرّف درآورده چندگاه « 11 » در آنجا بماند و بعد از آنكه سلطان به دهلى مراجعت و معاودت نمايد ، باز به لكهنوتى درآيد . امّا سلطان چون به لكهنوتى رسيد ، چند روز توقّف نمود و سالار حسام الدّين وكيل و باربك بيگ [ برلاس ] « 12 » را كه جدّ مؤلّف تاريخ فيروزشاهى باشد ، به ضبط لكهنوتى مقرّر ساخته از پى طغرل به جانب جاجنگر
هامش
( 1 ) . ش : « بعد از » ندارد .
( 2 ) . پ : بعضى گذشت .
( 3 ) . م ، 1 / 139 . ن ، 1 / 80 : بيت دوم ندارد .
( 4 ) . پ : گوشت .
( 5 ) . ش : شهر .
( 6 ) . ش : فراوان .
( 7 ) . ش : باز .
( 8 ) . ش : در مياندوآب آمد .
( 9 ) . ش : عبره .
( 10 ) . پ : توقّف باشد .
( 11 ) . پ : روزگاه .
( 12 ) . پ . ش . پت : ندارد . از ن ، 1 / 80 آورده شد .