بر سينه ايستاده زارزار مىگريست و اگر احيانا كسى در مجلس وى شعرى از شعراى متقدّمين خواندى كه متضمّن وعظ و نصيحت بودى ترك مصالح دنيوى نموده گوش به آواز او داشتى و رقّت « 1 » فرمودى و دليل وفور دانش و بينش او همين بس كه در آن ايّام كه خطّهء ملتان را به ميامن قدوم خود رشك گلستان ارم داشت ، دو مرتبه نزديكان خود را با تحف و هدايا و اموال فراوان به شيراز نزد شيخ مصلح الدّين سعدى فرستاده التماس قدوم ميمنت لزوم نمود و خواست كه در ملتان براى او خانقاه بسازد و قريهها « 2 » وقف كند . چون شيخ پير و ناتوان شده بود هردو كرّت عذر خواست و هربار سفينهء اشعار خود را از غزليّات و غيره ، به خطّ خود ، براى شهزاده فرستاد و سفارش اميرخسرو ضميمهء آن ساخت .
خان شهيد هرسال از ملتان به خدمت پدر رفتى و تحف و هدايا گذرانيده بعد از چند روز باز مراجعت نمودى و سلطان غياث الدّين « 3 » در آن سنوات ، پسر خرد خود بغرا خان را ، كه ناصر الدّين خطاب داشت « 4 » ، سمانه و سنام را به جاگير او مقرّر نموده بدان طرف فرستاد و نصيحت چند گفته فرمود كه در آنجا رفته لشكريان قديم خود را مواجب زياده كند و آنقدر لشكر جديد كه در كار باشد نگاه دارد و از درآمدن مغول خبردار باشد و در پرداخت امور ملكى با دانايان كه محرم او باشند مشورت نمايد و اگر امورى كه در پرداخت آن اشكالى و اضطرابى روى نمايد ، « 5 » حقيقت آن را بر او معروض دارد تا به آنچه امر نمايد [ 138 ] به عمل آورد و از شراب خوردن منع نموده گفت : « اگر من بعد شرب خمر نمايى تو را از اين اقطاع معزول نموده اقطاع ديگر در عوض نخواهم داد و در نظر من هميشه خوار و ذليل خواهى بود . » بغرا خان نصايحى كه از پدر شنيد در گوش هوش جاى داد و راست روى شعار خود ساخته ترك ما لا يعنى نمود و چنان مقرّر شد كه اگر مغول به هندوستان درآيد ، محمّد
هامش
( 1 ) . پت : رقص .
( 2 ) . ش : دهها .
( 3 ) . پت : « سلطان غياث الدّين » ندارد .
( 4 ) . پ : است .
( 5 ) . ش : دهد .