نمود . و چون مغول در ايّام حكومت شير خان گرد هندوستان نمىتوانست گشت ، باز به سرحدّات مزاحمت دادن گرفت . سلطان بلبن بىعلاج گشته پسر بزرگ خود محمّد سلطان را كه ملكقارن « 1 » خطاب اوست و به ، خان شهيد اشتهار دارد ، وليعهد ساخته چتر و دورباش و ديگر لوازم پادشاهى [ 136 ] عنايت فرموده ملتان و سند و ديپالپور و لاهور را با جميع توابع و مضافات به او مفوّض داشت و با جمعى از امرا و مردم دانا به استعداد تمام به ملتان فرستاد .
و در تاريخ فيروزشاهى « 2 » مذكور است كه بندگان شمسى كه به خانى و ملكى رسيده بودند ، بعضى از ايشان كه فرزندان خود را محمّد نام كردند و آنها به يمن تربيت پدران و استادان مهربان قابل و صاحب حيثيت برآمده هركدام به صفتى از صفات حسنه معروف و مشهور روزگار گشتند و نظير و عديل نداشتند . يكى محمّد بن عز الدّين كشلو خان به تيراندازى و نيزهبازى و شجاعت و مردانگى و صفشكنى و فيروز جنگى نظير و همتاى خود نداشت و پادشاهزادههاى مغول حالات او را به خاطر آورده راغب و مايل حضور او بودند . ديگر علاء الدّين محمّد بن كشلو خان ، كه برادرزادهء سلطان غياث الدّين باشد ، به مجلسآرايى و بخشش و بذل ، همچو حاتم ، مشهور آفاق گشته و از مصر و شام و روم و بغداد و عراق و خراسان و تركستان و غيره ، مردم فاضل و شاعر به اميد نوال او به هند مىآمدند و هريك از خوان احسانش ذلها برداشته ، مقضى المرام ، به وطن خود مراجعت مىنمودند و چون نسيم صبا روايح گلزار سخاوت او را شهر به شهر و ملك به ملك مىرسانيد .
گويند سلطان بلبن قابليّت و حالت او را به خاطر آورده منصب پدرش به او رجوع كرد و باربك ساخته چوگان زر و خطاب خان اعظم كشلو خان و اقطاع كول داده و خواجه شمس الدّين ولد خواجه معين الدّين ، نديم خاصّ ملك قطب الدّين
هامش
( 1 ) . ش . پت : قاآن ملك .
( 2 ) . ر ك : تاريخ فيروزشاهى ، ص 66 .