تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
حسن غورى ، اشعارى در مدح علاء الدّين محمّد كشلو خان گفته و نقشى بسته به مطربان درگاه بلبنى داد تا در جشن نوروز كه جميع خواتين و ملوك و خوانين حاضر باشند بخوانند . مطربان به گفتهء او عمل نمودند و آن غزل را كه يك بيت آن اين است در مجلس سلطان خواندند : بيت
[ شه علاء الدّين الغ قتلغ معظّم * باربك بود به كشلو خان اعظم
علاء الدّين كشلو خان در آن محفل ] « 1 » حاضر بود ، مدح خويش را از مطربان شنيده پرسيد كه نظم كيست ؟ گفتند از خواجه شمس الدّين است . چون به منزل خود آمد ، خواجه شمس الدّين را طلبيده تمامى اسباب مجلس نوروزى را ، كه به تكلّف تمام ترتيب داده بودند ، به وى بخشيد و به مطربان ده هزار تنكه انعام فرمود . و بارها در ايّام سلطان بلبن پايگاه و خزانه و اسباب تجمّل را غارت كنانيده و از متاع دنيوى جز پيراهنى كه در برداشت ، چيزى نگذاشت . ديگر محمّد تاتار خان بن ارسلان خان در همّت و شجاعت و پاكدامنى مشهور جهان گشت و در لكهنوتى چندگاهى خطبه به نام خود خواند . ديگر شهزادهء عالم و عالميان ، محمّد سلطان كه نزد پدرش سلطان بلبن عزيزتر از فرزندان ديگر بود و به مكارم اخلاق و محاسن الطاف اتّصاف تمام « 2 » داشت و آن مقدار صفات خوب كه در پادشاهان بايدوشايد ، حقّ سبحانه او را كرامت فرموده بود و در فضيلت و دانش و هنر قرين و عديل نداشت و هميشه مجلس همايون خود را به فاضلان سعادت قرين و شاعران بلاغت آيين آراسته در حقّ همگنان انواع الطاف و اعطاف مصروف داشتى و زمانه از وجود فايض الجودش بهاربهار و چمن‌چمن نسرين و نسترن در جيب و دامن كردى . امير خسرو و خواجه حسن پنج سال در ملتان ملازم او بودند و در سلك نديمان [ 137 ] او انتظام داشتند و عزّت ايشان بيش از ندما « 3 » داشتى و به نثر
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد . ( 2 ) . ش : « تمام » ندارد . ( 3 ) . ش : نديمان ديگر .