تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
فرتوت شده از جنگ و تردّد و سوارى افتاده‌اند و به عاملان چيزى داده به لشكر حاضر نمىشوند . سلطان فرمود : « كسانى كه پير شده‌اند و از ايشان خدمت نمىآيد از سپاهىگرى معاف داشته ، سى تنكه يا چهل تنكه ، مدد معاش مقرّر كنند و زيادتى را بازيافت نمايند . » از اين سبب ، مصيبتى در لشكر پديد آمده برخى از مردم عزيز با تحفه و هدايا به خانهء ملك الامرا ، فخر الدّين كوتوال ، رفتند و به هاىهاى گريسته گفتند : « ما نمىدانستيم كه در پيرى اين بليّه پيش خواهد آمد و به چنين روز گرفتار خواهيم گشت و گرنه در جوانى به كارى مشغول مىشديم كه در پيرى به كار مىآمد . » ملك فخر الدّين تحفهء ايشان نگرفت و گفت : اگر از شما رشوه بگيرم سخن مرا اثر كمتر باشد . پس متأمّل و متفكّر به ديوان رفت و در محلّ خود بايستاد . سلطان بلبن آثار اندوه از چهرهء او مشاهده فرموده موجب آن استفسار فرمود و گفت : « شنيده‌ام كه در ديوان عرض پيران رد مىگردد مىترسم كه اگر در قيامت نيز پيران در درگاه الهى مردود شوند حال من چه شود ؟ » سلطان بلبن مقصود او را فهميد و متنبّه شده زارزار بگريست و فرمود كه تنخواه همه را بر نهج سابق مقرّر دارند و تغيير و تبديل در آن راه ندهند . بيت
قرب سلطان مبارك آن كس راست * كه كند كار مستمندان راست
و در سال چهارم از جلوس شير خان خواجه تاش ، كه عم‌ّزادهء سلطان غياث الدّين بود و از زمان سلطان ناصر الدّين تا آن زمان حكومت لاهور و ملتان و بطنير و تبرهنده « 1 » و ديپالپور و ساير اقطاعات كه در سمت درآمد مغول بود « 2 » ، داشت ، وفات يافت و بعضى گويند سلطان در فقاع او را زهر داد و در بطنير در گنبدى عالى كه جهت خود ساخته بود مدفون گشت . و سلطان بلبن سنام و سمانه را به تيمور خان كه او هم از بندگان چهل‌گانى بود ، حواله كرد ؛ ولايت ديگر را به امراى ديگر تفويض
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 136 . ن 1 / 77 : بهنير و سرهند . ( 2 ) . ش : « بود » ندارد .