تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
داده حصار جلالى را عمارت فرمود و به مسلمانان تفويض نموده به دار السّلطنه مراجعت كرد و در همان زودى خبر فتنهء مردم كهتر « 1 » و زبونى حاكم بداؤن [ و امروهه 226 ] « 2 » به عرض رسيد . سلطان به ساختگى لشكر فرمان داد ، خلايق را گمان كه به جانب كوه‌پايه خواهد رفت ، امّا هنوز كه سراپردهء سرخ بيرون نيامده بود سلطان با پنج هزار سوار انتخابى « 3 » ايلغار كرد و دو شب در ميان كرده از گنگ عبور كرده به ولايت كهتر درآمد و به جز زنان و طفلان حكم قتل‌عام فرموده كسى را زنده نگذاشت و به نوعى آن ولايت را پاك ساخت كه مردم بداؤن و امروهه و سنبهل « 4 » 225 از شرّ آن جماعت نجات يافته تا عهد جلالى در كهتر كسى نام مفسد نشنيد و سلطان مظفّر و منصور [ به دهلى ] « 5 » برگشته در [ 135 ] همان چند روز به جانب كوهپايهء خود عنان عزيمت منعطف داشت و مدّت دو سال در قلع و استيصال ساكنين « 6 » آنجا نهايت جدّ و جهد به ظهور رسانيده ، چندان اسب به دست سپاه اسلام افتاد كه قيمت اسب خوب از سى و چهل تنكه بالا نمىشد . و چون از قتل و غارت و تأديب ساكنان آن كوه فراغت يافت قرين فتح و نصرت متوجّه دهلى « 7 » گرديد . و قاعده چنان بود كه هرگاه سلطان غياث الدّين از لشكر مراجعت نمودى صدور و اكابر شهر دو سه منزل پيشواز رفتندى و در شهر قبّه‌ها بستندى و شادى كردندى و آنچه نثار چتر مىشد همه را به اطراف ولايات فرستاده به اهل استحقاق قسمت نمودندى و بعد از چندگاه به طرف لاهور [ نهضت نموده حصارش را كه در عهد اولاد شمسى مغولان خراب كرده بودند از سر نو عمارت فرمود و نواحى ] « 8 » لاهور را نيز كه از صدمهء سپاه مغول ويران شده بود ، آبادان ساخت و به دار الملك آمده بعضى از نزديكان به عرض رسانيدند كه جمعى كثير از لشكريان عهد شمسى پير و
هامش
( 1 ) . ش : « كهتر » ندارد . م . 1 / 136 ن : 1 / 77 كيتهر . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . پت : پنجابى . ( 4 ) .Sanbhal( 5 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 6 ) . ش : ساكنان . پت : ساكن . ( 7 ) . پت : حضرت دهلى . ( 8 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .