و اشربهء ايشان از سركار پادشاه مىرسيد و چون خبر مواظبت سلطان در شكار به هلاكو خان در بغداد رسيد « 1 » ، گفت : « بلبن پادشاهى است پخته و صاحب تجربه ظاهرا به شكار مىرود و در معنى ورزش سوارى مىفرمايد و لشكر خود را يراق مىكند و ملك خود را پاس مىدارد . » چون اين خبر به سلطان رسيد بر كياست هلاكو خان تحسين فرمود و گفت : « قواعد ملكدارى و جهاندارى [ كسى ] « 2 » داند كه ملكها گرفته باشد . »
گويند چون در سلطنت استقلال او به كمال رسيد چندى از امرا معروض داشتند كه چون قوّت و قدرت به درجهء اعلاست ، ممالك گجرات و مالوه و ديگر بلاد هند را كه در زمان سلطان قطب الدّين و سلطان شمس الدّين به تصرّف درآمده بود ، گذاشتن نه لايق است . سلطان جواب فرمود « 3 » در اين وقت كه مغولان بر بلاد اسلام مسلّط شدهاند و اكثر اوقات بر ممالك هندوستان تاخت مىآورند از دهلى حركت نمودن و به ولايت دوردست رفتن شرط حزم و دورانديشى نيست ، ملك خود را مضبوط و ايمن داشتن بهتر كه به ملك [ 134 ] ديگران پرداختن و ولايت قديم را ناقص داشتن .
هم در سال جلوس كه اربع و ستّين و ستمائه [ 664 / 6 - 1265 م ] باشد « 4 » ، محمّد تاتار خان پسر ارسلان خان ، كه در عهد ناصر الدّين چندانى اطاعت نمىكرد ، شصت و سه فيل و ديگر تحف از لكهنوتى فرستاد . آن را به فال نيكو گرفته در شهر قبّهها بستند و شادىها كردند و سلطان غياث الدّين بلبن ، از كمال شوقوذوق ، بر جبوترهء ناصرى كه در بيرون دروازهء بداؤن است ، بارعام داد و امرا و ملوك و صدور و اكابر حاضر شدند پيشكشها گذرانيدند و به صلات و انعام سرافراز گشتند و به اين كار تاتار خان را مطيع و منقاد ساخته در سلك امراى خويش منتظم گردانيد .
هامش
( 1 ) . ش : « در بغداد رسيد » ندارد .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . ش : « فرمود » ندارد .
( 4 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 39 : سيزدهم ماه جمادى الاول سنهء اربع و ستين و ستمائه .