بىمزاحمت اقويا مىگذرانيدند و تمامى فيلان و چهارپايان خود را به گذرانيدن خلايق مشغول داشتى و در اين چنين جاها ، چند روز توقّف كردى تا خلايق به سهولت گذشتى .
سلطان بلبن در ايّام خانى به شراب خوردن و جشنها ساختن و امرا و ملوك را مهمان گرفتن و قمار باختن و زّر را بر اهل مجلس نثار كردن رغبت تمام داشت و دايم در مجلس او نديمان شيرينسخن و مطربان خوشآواز مىبودند . امّا بعد از آنكه پادشاه شد گرد اين اعمال نگشت و نام شراب و ساير مناهى را از مملكت خود برانداخت و به صيام و نوافل « 1 » و قيام شب و مواظبت جمعه و جماعت و نماز اشراق و چاشت و تهجّد اشتغال داشت و هميشه باوضو بودى و بىحضور علما و صلحا دست به طعام نبردى و در وقت طعام خوردن مسائل شرعى از علما تحقيق نمودى و به خانههاى امرا و بزرگان رفتى و بعد از نماز جمعه وقت مراجعت به خانهء مشايخ و علما نيز مثل شيخ برهان الدّين بلخى 220 و مولانا سراج الدّين سنجرى و مولانا نجم الدّين دمشقى رفتى و تعظيم بسيار كردى و زيارت مقابر نمودى و بر جنازهء اكابر حاضر شدى و به تعزيت رفتى و پسران و خويشان ميّت را به خلعت نوازش فرمودى و وظيفهء ميّت را بر وارثان او مقرّر داشتى و با چندين حشمت و دبدبه اگر در حين سوارى خبر يافتى كه فلانجا مجلس وعظ است ، در ساعت فرود آمدى و تذكير شنيدى و گريه كردى .
نظم
فرّ كيخسروى از اينجا خواست * كه جهان را به عدل و علم آراست
روز خلوت گليم پوشيدى * به نماز و نياز كوشيدى
روى بر ريگ و دل چو ديگ به جوش * دل سخن گستر و زبان خاموش
تا بديدى دلش به ديدهء راز * ديدنىهاى اين نشيب و فراز « 2 »
هامش
( 1 ) . پ . ش : نقل .
( 2 ) . پت : بيت سوم و چهارم درهم ريخته و جابهجا شده است .