مگر دو پادشاهزاده كه در پاىتخت او مىنشستند و آن هردو از اولاد خلفاى عبّاسى بودند . هرگاه از پادشاهزادههاى ولايت و بزرگان وقت در عهد او به هند مىآمدند ، اظهار بشاشت نموده شكر الهى به تقديم مىرسانيد . و هريك را محلّهاى عليحدّه تعيين مىكرد . چنان كه [ در دهلى ] « 1 » پانزده محلّه « 2 » از ايشان به هم رسيده بود اوّل محلّهء عبّاسى ، دوم محّلهء سنجرى ، سوّم محلّهء خوارزمشاهى ، چهارم محلّهء ديلمى « 3 » ، [ پنجم ] « 4 » محلّهء علوى ، ششم محلّهء اتابكى ، هفتم محلّهء غورى ، هشتم محلّهء چنگيزى ، نهم محلّهء رومى ، دهم محلّهء آقسنقرى ، يازدهم محلّهء يمنى ، دوازدهم محلّهء موصلى ، سيزدهم محلّهء سمرقندى ، چهاردهم محلّهء كاشغرى ، پانزدهم محلّهء ختايى . و از اينكه زبده و خلاصهء عالم ، از اصحاب سيف و قلم و سازنده و خواننده و ارباب هنر ، كه در ربع مسكون نظير و عديل نداشتند در درگاه او جمع شده بودند ، هرآينه درگاه او را بر درگاه محمودى و سنجرى ترجيح مىدادند . گويند كه جميع علما و فضلا و مشايخ و شعرا ، كه امير خسرو سركردهء ايشان بود ، در منزل پسر بزرگ او مشهور به خان شهيد مجتمع مىشدند و اهل ساز و عشرت و قصّهخوان و خوشطبع و ظريف و هزّال [ 131 ] و ضحّاك در مجلس پسر ديگرش بغرا خان حاضر شده بزمهاى پادشاهانه مىآراستند و زنگ غم از چهرهء آينهء خاطرها مىزدودند . و به مقتضاى النّاس على دين ملوكهم جميع امرا و اركان دولت نيز در منازل و مساكن خويش به شيوهء ستودهء آن دو برادر « 5 » عمل مىنمودند « 6 » . و سلطان غياث الدّين در آرايش لباس و لوازم « 7 » عظمت و شوكت و دبدبه و كوكبهء پادشاهى مبالغه مىنمود و به جبروت و هيبت تمام بارعام مىداد ، چنان كه بينندگان را از ديدن آن زهره بگداختى و از شكوه و عظمت و جلال او متمرّدان دور و نزديك را لرزه بر دل افتادى و در روز سوارى پانصد سيستانى و غورى و سمرقندى و كرد و لر و عرب شمشيرهاى برهنه بر دوش نهاده به وضع مهيب پياده در ركاب او مىرفتند و
هامش
( 1 ) . پ . پت : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . پت : « محلّه » ندارد .
( 3 ) . پ : دهلى .
( 4 ) . پ : ندارد . از ش افزوده شد .
( 5 ) . پت : ده برادر .
( 6 ) . پ : مىفرمود .
( 7 ) . ش : « و لوازم » ندارد .