مجالس جشن را نيز بسيار به تكلّف آراستى و ايّام عيد و نوروز را به طرز پادشاهان عجم به سر بردى و در گستردن فرشهاى منقّش و استعمال اوانى طلا و نقره و پردههاى زربفت و انواع فواكه و اطعمه و اشربه و تنبول مبالغه نمودى و « 1 » در روز جشن تا آخر روز در مجلس [ نشستى و پيشكشهاى خوانين و امرا از نظر گذشتى و چون پيشكش يكى از اعيان گذشتى مقرّبان ] « 2 » مجلس صفات پسنديده و خدمات شايستهء او را معروض مىداشتند . بارها گفتى كه من از بزرگانى كه در مجلس سلطان شمس الدّين اعتبار تمام داشتند ، شنيدهام كه مىگفتند : « پادشاهى كه در ترتيب دربار و دبدبهء سوارى آداب و رسوم سلطنت مرعى ندارد و از او حشمت پادشاهى مشاهده نشود ، هيبت او در دل خصمان ملك ننشيند و خللها در ملك پديد آيد « 3 » .
و در عدل و داد به اقصى الغايت كوشيدى . »
گويند ملك نعيق « 4 » سرجاندار « 5 » ، كه يكى از امراى بزرگ بود و چهار هزار سوار خاصّه داشت و ولايت بداؤن به اقطاع او مقرّر بود ، در حال مستى فرّاشى را در زير درّه كشت و بعد از چندگاه كه سلطان بلبن به بداؤن رفت ، زن فرّاش به دربار آمده تظلّم نمود و سلطان بفرمود كه ملك نعيق را در حضور آن زن ستمرسيده ، چندان درّه زدند كه به شوهرش « 6 » پيوست و جسد « 7 » او را به دروازهء بداؤن آويختند .
و ، همچنين ، يكى از غلامان صاحب اعتبار او كه موسوم بود به هيبت خان و اقطاع اوده داشت ، شخصى را در حالت مستى كشت و زوجهء او دادخواه گشت .
سلطان غياث الدّين ، هيبت خان را پانصد درّه زده به آن عورت بخشيد و گفت : « تا امروز غلام من بود ، حالا از آن تو شد . اگر خواهى بكش و اگر خواهى ببخش . » هيبت خان جمعى را وسيله ساخته ، به صد تضرّع « 8 » ، مبلغ بيست هزار تنكه نقره به آن
هامش
( 1 ) . ش : « و در گستردن . . . نمودى و » ندارد .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . ش : « بارها گفتى . . . پديد آيد » ندارد .
( 4 ) . ش : تعببق . پت : نعين .
( 5 ) . م ، 1 / 122 . ن ، 1 / 76 : پسر جامهدار .
( 6 ) . پ : شوهر زن .
( 7 ) . ش : جثه .
( 8 ) . ش : تضرّع و زارى .