كسى سر برآرد به عالم بلند * كه در كار عالم بود هوشمند
كار مملكت را جز به اكابر و مردم دانا نسپردى و اراذل را در كارها دخل ندادى و تا صلاح و تقوا و ديانت كسى مشخّص نشدى شغل و عمل نفرمودى و در تصحيح نسب « 1 » مبالغه نمودى و تفحّص بسيار كردى و اگر بعد از سپردن شغل و عمل در كسى نقص ذاتى و صفاتى گمان بردى ، فى الحال ، معزول ساختى و به كفّار هرگز عمل و عهده « 2 » رجوع نكردى كه مبادا با مسلمانان به طريق تسلّط پيش آيند . تا آخر ايّام پادشاهى ، كه مدّت بيست و دو سال باشد ، با اراذل و لئام همزبانى نكرد و مسخره و هزّال را در مجلس خود راه نداد . گويند فخر ماذلى « 3 » نام ، رئيسى كه سالها خدمت درگاه پادشاهان « 4 » كرده بود ، به يكى از مقرّبان التجا آورده تقبّل مال بسيار نمود كه اگر سلطان يكبار به او همزبانى فرمايد مال كثير از نقد و جنس پيشكش نمايد . چون اين معنى به عرض سلطان رسيد فرمود كه رئيس ، امير بازار است و از همزبانى سلطان با او ، مهابت پادشاهى در دل عوام كم شود و در حشمت و عظمت سلطنت « 5 » نقصان راه يابد . و در ملحقات طبقات ناصرى ، كه تصنيف شيخ عين الدّين بيجاپورى « 6 » است ، مرقوم گرديده كه سلطان غياث الدّين بلبن را همين دولت و سعادت بس كه خارج پادشاه و پادشاهزادگان كه در زمان سلاطين ماضيه به هندوستان تشريف آورده بودند ، پانزده « 7 » پادشاهزاده از تركستان و ماوراء النّهر و خراسان و عراق و آذربايجان و فارس و روم و شام از آسيب سپاه چنگيز خان « 8 » از مركز دولت خود بركنده شده در عهد او به دهلى رسيدند و هريك بر بساط عزّت و امارت متمكّن گشته در كمال ذوق و شوق دست به سينه پيش تخت مىايستادند ؛
هامش
( 1 ) . ش : نسبت .
( 2 ) . ش : عهده و عمل .
( 3 ) . پت : بادونى . م ، 1 / 131 . ن ، 1 / 76 : وبانى . طبقات اكبرى ، 1 / 78 : فخر امانى . متن انگليسى ، 1 / 33 :Fakhroo.
( 4 ) . ش : « پادشاهان » ندارد .
( 5 ) . ش : پادشاهى .
( 6 ) . پت : هماپورى .
( 7 ) . پ : پانزده روز .
( 8 ) . ش : چنگيزيه .