مردانگى او منتشر گشته و روزبهروز دولت او در ترقّى بود تا در شهور سنهء اثنى و اربعين و ستمائه [ 642 / 1244 م ] [ در عهد سلطان علاء الدّين مسعود ] « 1 » امير حاجب گرديد و كارهاى نمايان از او به ظهور پيوست و در زمان سلطان ناصر الدّين محمود شاه منصب امور ملكى و مالى به او مفوّض گشته به نوعى صاحب جاه شد كه از او تا سلطنت چندان فاصلهاى نماند و سلطان ناصر الدّين را از پادشاهى همين نام باقى مانده بود . بعد از فوت او ، بلافاصله ، در قصر سفيد بر تخت دهلى متمكّن شد . خاصّ و عام به سلطنت او راضى شدند . و چون در تواريخ چندكس او را به لقب بلبن ذكر كردهاند ، مىتواند بود كه بلبن طايفهاى از تركان باشند و العلم عند اللّه .
سلطان شمس الدّين چهل غلام ترك داشت ؛ روشناس و صاحب اعتبار ، ايشان را چهلگانى مىگفتند . بعد از فوت سلطان شمس الدّين همگى در يك مجلس جمع شده همعهد و سوگند گشتند و ممالك هند را در ميان خود قسمت نمودند و به تركان خواجهتاش مشهور شدند . ليك ، بعد از اندك زمانى ، يكى مر ديگرى را سر فرود نياورده همه لاف انا و لاغيرى مىزدند و سلطان بلبن كه از جملهء ايشان بود چون پادشاه شد ، اوّل برخى از تركان خواجه تاش را كه استقلال تمام داشتند و از ايشان مىانديشيد برانداخت حتّى پسر عمّ خود شير خان را ، كه در ميان بندگان خواجهتاش از او بزرگترى نبود ، در فقاع زهر داده بكشت و در اندك مدّتى مملكت هند را ضبط كرده از مخالفان و معاندان اثرى نگذاشت و پادشاهى عظيم الشّأن گشت چنانچه سلاطين عراق [ 130 ] و خراسان و ماوراء النّهر با او طريقهء دوستى مىپيمودند و او دانا و پخته و صاحب وقار و صاحب تجربه بود و كارها از روى فهميدگى مىكرد .
نظم
چه نيكو متاعيست كار آگهى * مبادا از اين نقد عالم تهى
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .