سلطان بلبن « 1 » از تركان قراختايى است از طايفهء البرى . سوداگرى او را از مغولان « 2 » كه بر آن ديار استيلا يافته اسير كرده بودند خريده به بغداد آورد . و پدر او به سردارى قبيلهاى كه ده هزار خانوار بودند ، قيام مىنمود و [ 129 ] در بغداد خواجه جمال الدّين بصرى كه به تقوا و ديانت از مشاهير وقت بود ، در تاريخ « 3 » سنهء ثلثين و ستمائه [ 630 / 1232 م ] او را بخريد . و بنابر آنكه سلطان شمس الدّين التتمش نيز از آن قبيله بود ، به اميد فراوان در همان سال متوجّه دار الملك دهلى شد و سلطان غياث الدّين را با چند غلام ترك ديگر به نظر سلطان شمس الدّين بگذرانيد .
[ سلطان ] « 4 » آنها را به قيمت اعلى خريده [ چندان ] « 5 » انعام و احسان فرمود كه خواجه جمال الدّين بصرى مقضى المرام به بغداد معاودت نمود . و سلطان شمس الدّين آثار شهامت و مردانگى از بلبن مشاهده فرموده بازدار خاصّه گردانيد . و از قضاى آسمانى ، برادر خود كشلو خان را كه در ملازمت سلطان بود و نهايت اعتبار داشت بشناخت و ، بدين ، تقريب ، بيش از پيش صاحب عزّت گشته از مشاهير درگاه شد و در عهد سلطان ركن الدّين با ساير تركان به هندوستان ، يعنى پنجاب ، رفته ياغىگرى كرد . در عهد سلطان رضيّه چون تركان به حوالى دهلى آمدند سنگ تفرقه در ميان ايشان افتاد ، سلطان غياث الدّين به دست افتاده محبوس گرديد . حكمت در آن بود تا قدر محنتزدگان را بشناسد و هم در عهد سلطان رضيّه از زندان نجات يافته ميرشكار وى گشت . اشارت آنكه عالم صيد وى خواهد گشت و در زمان سلطان معزّ الدّين منصب ميرآخورى يافت . ايما آنكه مركب دولت را زير زين خواهد كشيد .
پس بدر الدّين سنقر حاجب دست او گرفته از امراى كبار ساخت و پرگنهء ريوارى « 6 » و هانسى اقطاع يافته ، كفّار ميوات را كه سركش و متمرّد بودند و شبها بر دهلى تاخت آورده خرابى بسيار مىكردند ، زبون كرد و ، بدين سبب ، آوازهء شجاعت و
هامش
( 1 ) . پت : سلطان غياث الدّين .
( 2 ) . ش : از دست مغولان .
( 3 ) . ش : « تاريخ » ندارد .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 5 ) . پ . پت : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 6 ) . پ : ديو .