تاج الدّين بيا و چنين كارى بكن . نديم به فرموده عمل نمود بعد از فراغ به خانهء خويش رفته تا سه روز به ملازمت سلطان نرسيد . سلطان كس به طلب وى فرستاده در محل « 1 » حاضر گردانيده سبب نيامدن را استفسار نمود . نديم گفت : « اى خداوند [ جهان ، هرگز مرا ] « 2 » به جز محمّد نمىخواندى ؛ آن روز به خلاف عادت تاج الدّين خطاب فرمودى ، استنباط نمودم كه نسبت به داعى تغييرى در مزاج سلطان پديد آمده كه بيگانهوار مرا به لقب خوانده است . از اين معنى بىطاقت شده سه روز بىقرار و بىآرام افتاده بودم . » سلطان قسم ياد كرد و گفت كه « از تو هيچ قسم گرانى و ناخوشى در خاطر نداشتم ، امّا در آن وقت بىوضو بودم و شرم داشتم كه بىوضو نام محمّد بر زبان رانم ، لهذا تو را به اين نام بخواندم . »
و در سنهء ثلث و ستّين و ستمائه [ 663 / 1263 م ] سلطان ناصر الدّين مريض گشت و در يازدهم جمادى الاوّل سنهء اربع و ستين و ستمائه [ 664 / 18 فوريهء 1266 م ] از دار دنيا به دار آخرت انتقال نمود . مدّت سلطنت سلطان ناصر الدّين بيست سال و چند ماه بود « 3 » .
ذكر پادشاه فردوس نشيمن سلطان غياث الدّين بلبن
ملكى بود فرخنده آثار و پادشاهى بود معدلت شعار و به محامد خصايل و محاسن شمايل متحلّى .
بيت
طالع و بخت پادشاهى او * فرّخ آمد ز نيكخواهى او « 4 »
هامش
( 1 ) . پ . ش : و محمد را .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 39 : مدّت ملك او نوزده سال و سه ماه و شانزده روز بود . طبقات اكبرى ، 1 / 77 :
مدت سلطنت او نوزده سال و سه ماه و چند روز بود .
( 4 ) . پت :فرّخ اندر نيكخواهى او.