تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
را از وكيل درى عزل كرده به اقطاع بداؤن فرستاد و امرا ، بالتمام ، به خدمت سلطان پيوسته به خلعت پادشاهانه نوازش يافتند و ملك جلال الدّين خانى ، كه از تركان خواجه تاش بود ، حكومت لاهور يافته شير خان ، به نهج سابق ، به ايالت ديپالپور 219 و ملتان و بطنير « 1 » و تبرهنده و مضافات مقرّر گشته سلطان ، مقضى المرام ، به دهلى رفت و از آمدن الغ خان صغير و كبير خوشوقت گرديده در باغ دل‌ها گل‌هاى مراد شكفت . و در سنهء ثلث و خمسين و ستمائه [ 653 / 1255 م ] مزاج سلطان با والدهء خويش ملكه جهان كه در حبالهء قتلغ خان بود ، منحرف گشته ولايت اوده به جاگير قتلغ خان قرار داده رخصت آن صوب فرمودند و در اندك مدّت از آنجا تغيير داده به بهرايچ فرستاد . قتلغ خان ياغى شده عماد الدّين اياز زنجانى و ملك عز الدّين [ 126 ] كشلو خان [ حاكم سند ] « 2 » و بعضى از امراى ديگر با او موافقت نمودند و سلطان الغ خان را بر سر قتلغ خان و ملك تاج الدّين ترك را بر سر عماد الدّين نامزد فرمود . عماد الدّين بعد از جنگ اسير و قتيل گرديد و قتلغ خان چون از پيش خان اعظم گريخته به طرف چيتور « 3 » رفت ، خان اعظم آن ناحيه را تاراج كرده به دهلى مراجعت نمود . و در سنهء [ خمس ] « 4 » و خمسين و ستمائه [ 655 / 1257 م ] راجهء چيتور ، ديپال نام ، قتلغ خان را مدد كرد و مردم بسيار به او گرويده نزد كشلو خان بلبن ، حاكم سند رفت و هردو ، به اتّفاق ، به حوالى سمانه و كهرام آمده خلل انداختند . سلطان ، باز ، الغ خان بلبن و كشلو خان حاجب را با لشكرهاى گران بر سر ايشان تعيين نمود . چون فريقين به هم قريب شدند جمعى از دهلى ، مثل شيخ الاسلام سيد قطب الدّين و قاضى شمس الدّين بهرايچى ، نهانى خطّها فرستاده قتلغ خان و كشلو خان را ترغيب به آمدن دهلى و گرفتن شهر نمودند و مردم دهلى را نيز در خفيه بر بيعت ايشان
هامش
( 1 ) . پ : بهنير . ( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . پ : سننور . ش : ستنور . م ، 1 / 127 . ن ، 1 / 72 : چيتور . متن انگليسى ، ( 1 / 136 ) : ستنورSatnoor. ( 4 ) . پ . ش : ندارد . از پت افزوده شد .