پادشاهى را برداشته ميان كالنجر و كرّه تا مالوه را در تصرّف داشت و در ششم ماه شعبان سنهء ست و اربعين و ستمائه [ 646 / 25 نوامبر 1248 م ] الغ خان را به طرف رنتهنبور و كوهپايهء ميوات « 1 » 214 نامزد كرد و او متمرّدان آن حدود را گوشمال داده با غنايم بسيار به درگاه آمد و برادر او آيبككشلو خان در اين وقت امير حاجب شد و اياز زنجانى « 2 » وكيل در ، يعنى وكيل السلطنه .
و در همين سال برادر سلطان كه جلال الدّين باشد ، از اقطاع خود به دهلى آمد و متوهّم شده به كوه چيتور « 3 » گريخت . سلطان تعاقب نموده به دامن آن جبال رفت و هفت هشت ماه در آن حدود بوده چون به ذروهء مقصود نرسيد ، ناچار به دهلى مراجعت كرد .
و هم در اين سال قاضى عماد الدّين سنقورخانى را به بعضى امور متّهم « 4 » ساختند و از قضا معزول گردانيده به سعى عماد الدّين « 5 » زنجانى « 6 » به قتل رسانيدند و در سنهء سبع و اربعين و ستمائه [ 647 / 1249 م ] [ سلطان ، دختر الغ خان را در حبالهء نكاح درآورد . و در سنهء ثمان و اربعين و ستمائه « 7 » [ 648 / 1250 م ] لشكر به طرف ملتان كشيد و در كنار آب بياه ، شير خان ، حاكم ملتان و لاهور ، با بيست هزار سوار مستعد كارزار به خدمت آمد . سلطان در ششم ربيع الاوّل همين سال « 8 » به ملتان رسيده و بعد از چند روز ملك عز الدّين بلبن صاحب « 9 » صوبهء ناگور و اچه را بدان حدود رخصت نموده خود به دهلى مراجعت نمود . و در سنهء تسع و اربعين و ستمائه [ 649 / 1251 م ] ملك عز الدّين بلبن سر از اطاعت پيچيده و عصيان نمود و سلطان ناصر الدّين جهت تسكين فتنهء او به طرف ناگور حركت كرد و ملك عز الدّين تاب نياورده چون امان خواست و به درگاه آمد ، سلطان ناصر الدّين از سر گناهش
هامش
( 1 ) . ميواتMewat.
( 2 ) . پت . م ، 1 / 25 . ن ، 1 / 71 : ريحانى .
( 3 ) . پ . ش . پت : ستور . م ، همانجا . ن ، همانجا : چيتور .
( 4 ) . پ : متوهم .
( 5 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : عماد الدّين ريحانى .
( 6 ) . پت : « قاضى عماد الدّين سنقور خانى . . . به سعى عماد الدّين زنجانى » ندارد .
( 7 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 8 ) . ش : « همين سال » ندارد .
( 9 ) . پت : حاجب .