درگذشت و باز حكومت آن حدود به او ارزانى داشته همركاب فتح و ظفر به دهلى برگشت .
و هم در پنجم ماه شعبان اين سال ، با لشكر بسيار به طرف قلعهء نرور 215 روان شد و جاهرديو « 1 » كه در آن تازگى حصار بالاى كوه را بنا نموده به اتمام رسانيده بود ، با پنجهزار سوار و دو لك پياده مقابلهء سلطان اختيار نمود و بعد از جنگ صعب شكست فاحش يافته روى به گريز نهاد . و سلطان ناصر الدّين محمود قلعه را محاصره كرده در اندك روزى مسخّر گردانيد و از آنجا به چنديرى 216 و مالوه رفته و امراى صاحب اقتدار در آنجا نصب نموده به دار الملك مراجعت نمود و از خان اعظم الغ خان بلبن در اين سفر بسى آثار مردانگى و جلادت به ظهور آمد . و بعد از آن شير خان ، كه پسر عمّ الغ خان مىشد ، به كرم و شجاعت و اصابت رأى شهرهء آفاق بود ، غزنين را گرفته چندگاهى خطبه و سكّه در آنجا به نام سلطان ناصر الدّين كرد و به موجب فرمان سلطان از ملتان به عزيمت گرفتن اچه لشكر كشيد و ملك عز الدّين بلبن كه از او آثار تمرّد ظاهر مىشد ، از صولت شير خان هراسيده ناچار از ناگور به اچه آمد و ، بىحرف و حكايت ، آن قلعه را تسليم شير خان نموده خود به خدمت سلطان رفت و ولايت بداؤن جاگير يافت . سلطان در بيست و دوم شوّال سنهء خمسين و ستمائه [ 650 / 26 دسامبر 1252 م ] از راه لاهور به طرف اچه و ملتان نهضت فرمود و در اين سفر ، قتلغ خان از ولايت سهوان ، و [ 125 ] كشلو خان و عزّ الدّين « 2 » از بداؤن با لشكرهاى آراسته در كنار آب بياه به ملازمت سلطان آمدند . و در اوايل « 3 » سنهء احدى و خمسين و ستمائه [ 651 / 1253 م ] عماد الدّين اياز زنجانى « 4 » ، كه دست گرفتهء الغ خان بود ، در آن وقت فرجه يافته در سرّ با بعضى از ملوك ساخت و ، از روى حسد ، قاصد هلاك الغ خان گرديد . و چون آن كار نشد اتّفاق كرده
هامش
( 1 ) . ش : هرجا ديو . . ش : « غزنين را از مغول گرفته . »
( 2 ) . م ، 1 / 126 . ن ، 1 / 72 : ملك اعز الدّين بلبن بزرگ .
( 3 ) . پ . ش : ندارد . از پت افزوده شد .
( 4 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : عماد الدّين ريحانى .