تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
به سلطان عرضه داشتند كه صلاح دولت در آن است كه الغ خان به اقطاع خود ، هانسى ، رود و آنجا باشد . سلطان قبول كرده الغ خان به هانسى رفت و عماد الدّين اياز در غيبت او فرصت يافته هركس كه به الغ خان نسبتى داشت تغيير و تبديل نمود . آيبك‌كشلو خان را اقطاع كرّه و مانكپور 217 داده بدان طرف گسيل كرد و عين الملك محمد بن نظام الملك جنيدى را كه در دهلى اقامت داشت ، وزير كلّ ممالك گردانيد . عز الدّين كشلو خان را امير حاجب ساخت و چون به دهلى آمد ، دست دراز كرده قرار ملك را مشوّش گردانيد . و سلطان در اوايل شوّال [ همين سال ] « 1 » از دهلى حركت كرده به نواحى آب‌بياه رفت و چون شير خان از سنديان متمرّد هزيمت خورده بود ، به اغواى عماد الدّين ، لشكرها فرستاده قلعهء تبرهنده و اچه و ملتان را از دست مردم شير خان برآورده حوالهء ارسلان خان كرده مراجعت نمود و در همان زودى چون ملك عز الدّين رضى الملك ترك ، در حالت مستى ، از دست زمينداران كيتهل « 2 » و كهرام « 3 » شربت شهادت چشيد ، سلطان به جهت انتقام خون او به آن حدود رفته متمرّدان را سزا داد و بعد از آن به بداؤن رفته بعد از چند روز به مركز خلافت شتافت . در اين وقت امراى اطراف و جوانب ، خصوصا كرّه و مانكپور و اوده و بداؤن و تبرهنده و سنام « 4 » 218 و كهرام و لاهور و سوالك و ناگور ، باهم موافقت نموده به الغ خان پيغام نمودند كه نظام مملكت از هم پاشيده و ظلم و جور عماد الدّين از اندازه بيرون شده مناسب آن است كه به دار الخلافهء دهلى رفته بر نهج سابق مهمّات را متمشّى مىساخته باشى . الغ خان قبول اين معنى كرده همگى در نواحى كهرام يك‌جا جمع آمدند . عماد الدّين ، سلطان را برداشته به دفع ايشان روان شد . چون نزديك تهانسى رسيد ، الغ خان و امراى مذكور پيغام نمودند كه ما همه بندگانيم . اگر عماد الدّين در ملازمت نباشد ، همه به پابوس مشرّف مىگرديم . سلطان ، عماد الدّين
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از « ش » افزوده شد . ( 2 ) . پت : كنهيل . ( 3 ) .Kohram( 4 ) .Saunam
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 258 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى