نگفته رخصت مراجعت فرمود . چون « 1 » آن بيچاره پيش اسكندر رفت و به عرض رسانيد كه « پيغامى كه داشتم به حكيم رسانيدم و هرچند سعى كردم به من جواب ناداده رخصت مراجعت فرمود . » اسكندر دانست كه حكيم اين شخص را لايق جواب و تكلّم ندانسته و در نوشتن نيز ملاحظه كرده است . پس از وى پرسيد كه بعد از عرض پيغام از حكيم چه مشاهده كردى ؟ آن مرد گفت : « چون پيغام شما شنيد ، فى الحال ، برخاست و متوجّه باغى كه داشت شد و مرا نيز همراه خود برد و باغبانان را فرمود كه درختان كلان را از بيخ بركنند و نهالهاى كوچك به جاى آن بنشانند و خود نيز به آن كار مشغول شد و مرا هيچ جواب نگفت و به خانه آمده رخصت مراجعت فرمود . » اسكندر فرمود : « اى بيچاره حكيم جواب شافى گفته است غايتش تو فهم نكردهاى . » بعد از آن امراى مسلّط متغلّب را معزول گردانيده و فرزندان ايشان را به جاى ايشان نصب كرد ، مهمّى كه در پيش داشت از پيش برد .
القصّه ، دوم ماه شعبان سنهء خمس و اربعين و ستمائه [ 645 / 2 دسامبر 1247 م ] سلطان ناصر الدّين باز به جانب مياندوآب نهضت فرمود و قلعهء تلسنده « 2 » را بعد از كوشش بسيار به دست آورد . و هم در دهم ذىقعده اين سال به سوى كرّه عزيمت كرده الغ خان را پيشرو لشكر ساخت و او مواضع دلكى و ملكى « 3 » را نهب و غارت نموده و چندين مصاف كرده بسيارى از اولاد و اتباع [ 124 ] او را بگرفت و با غنايم كثيره به خدمت سلطان شتافته ، به اتّفاق ، به دهلى مراجعت نمودند . و اين دلكى و ملكى راجهاى بود ، در حوالى آبجون و در فترات سابق ، تهانهاى
هامش
( 1 ) . ش : چون ايلچى .
( 2 ) . پ : قلسند . پت : ملسنده . م ، 1 / 125 . ن ، 1 / 71 : نبرتهه . در متن انگليسى : پتنده . تاريخ مباركشاهى ، ص 35 : چون در حدّ قنّوج رسيد موضع بلسنده ، كه مقام قلب بود و كفّار بسيار در آن حصن پناه جسته بودند ، فتح گردانيد راى دلكى و ملكى اسير و دستگير شدند . تلسنده در نزديكى قنّوج است .
( 3 ) . دلكى و ملكى : ممكن است اين نام تصحيف تراس لوكيه مالا باشد كه نام شاهى است از چنديله و سلطان ايبك ، كالنجر را از او ستد . كتيبههايى كه در كالنجر موجودند اين مقصد را تأييد مىكنند ( طبقات ناصرى 2 / 402 ) .