كوه جود و تمام بلاد آن نواحى را نهب و غارت نموده و كهكران و متمرّدان آنجا را كه در سال گذشته مغولان را رهبرى كرده به ولايت هند درآورده « 1 » بودند ، به قتل رسانيده زنان و دختران ايشان را اسير كرد و چون برگشته به خدمت سلطان آمد ، سلطان به واسطهء قلّت علف در همان زودى به دهلى مراجعت فرمود .
جمعى از امراى كهنسال ، كه از زمان سلطان قطب الدّين و سلطان شمس الدّين در حدود لاهور و ملتان جاگير داشتند ، چنان كه بايدوشايد اطاعت نمىكردند و با سپاه مغول مقابله و مقاتله اختيار ناكرده نفاق مىورزيدند . سلطان به استصواب الغ خان همه را از منصب امارت معزول داشته همراه خود به دهلى برد و فرزندان و خويشان صغير السّن ايشان را بدان منصب سرافراز گردانيد . از اين سبب مهمّات مملكت پنجاب و ملتان استقامت تمام به هم رسانيده و پادشاهى او نيز امتداد يافت .
در كتب تواريخ متقدّمين مسطور است كه چون اسكندر ذو القرنين اكثر ممالك روى زمين را مسخّر گردانيد ، خواست كه به جانب هندوستان رود . بعضى از امرا و اعيان دولت پا از طريق بندگى و فرمانبردارى بيرون نهادند و هريكى دم از استقلال زدند . اسكندر در علاج ايشان فروماند . آخر الامر ، بعد از تأمّل بسيار ايلچى به روم پيش وزير و استاد خود [ ارسطاطاليس كه به سبب ضعف پيرى از ملازمت او تخلّف نموده بود فرستاده در باب آن جماعت تدبيرى پرسيد . ] « 2 » ارسطاطاليس بعد از شنيدن سخنان ايلچى هيچ جواب نگفت غير از آنكه بىتوقّف آن ايلچى را همراه برداشته به باغى درآمد و به باغبانان حكم فرمود تا درختان بزرگ را از بيخ بركنند و نهالهاى كوچك به جاى آن بنشانند . چون باغبانان به فرمودهء او عمل نمودند « 3 » ، ارسطاطاليس به منزل خود برگشته به ايلچى اصلا حرف نگفت . ايلچى بيچاره از عدم التفات حكيم كارآگاه ملول خاطر شده رخصت خواست . حكيم جواب پيغام
هامش
( 1 ) . ش : آمده .
( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . ش : « چون باغبانان به فرمودهء او عمل نمودند » ندارد .