تعظيم و تكريم ايشان به اقصى الغايت كوشيد ، ناصر الدّين را حكومت خطّهء بهرايچ « 1 » ارزانى داشت و جلال الدّين را حاكم قنّوج گردانيد و از ايشان در آن ديار آثار پسنديده به ظهور رسيد .
و در سنهء اثنى و اربعين و ستمائه [ 642 / 1244 م ] افواج مغول به ديار لكهنوتى آمدند . قياس آن است كه مغولان از راهى كه محمّد بختيار به جانب تبت 212 و ختا رفته بود آمده باشند . سلطان علاء الدّين ، جهت امداد طغا خان ، ملك قرابيگ تيمور خان را ، كه از بندگان خواجه تاش بود ، با لشكرگران به لكهنوتى فرستاد و بعد از آنكه مغول هزيمت خورده لكهنوتى را گذاشتند ، ميان عزّ الدّين طغا خان و ملك قرابيگ تيمور خان مخالفت به هم رسيد و سلطان لكهنوتى را به تيمور خان داد و طغا خان در دهلى به خدمت سلطان رسيد . مقارن آن حال در سنهء ثلث و اربعين و ستمائه [ 643 / 1245 م ] خبر رسيد كه منكوى « 2 » مغول از جانب قندهار « 3 » و طالقان به نواحى سند آمده و اچه را محاصره كردهاند . سلطان امراى خود را جمع كرده به سرعت تمام به جانب اچه نهضت فرمود . چون به كنار آب بياه رسيد ، لشكر مغول حصار اچه را گذاشته روى به انهزام آوردند . سلطان مظفّر و منصور به دهلى مراجعت نمود و ، به سبب كثرت شرب مدام ، از طريقهء انصاف [ 150 ] و معدلت انحراف ورزيده روش اخذ و قتل پيش گرفت و اختلال در مملكت پديد آمده به نصيحت دولتخواهان گوش ننهاد . پس ملوك و امرا كمر عداوت او بر ميان بستند و ، در خفيه ، قاصدى نزد عمّش سلطان ناصر الدّين محمود به بهرايچ فرستاده التماس حضور نمودند .
[ ناصر الدّين محمود بىتعلّل و توقّف ، به سرعت هرچه تمامتر ، به صوب دهلى در حركت آمده و بعد از وصول به مقصد ، صعود بر سرير مقصود نمود ] « 4 » و مسعود شاه به تاريخ بيست و سوّم ماه محرّم سنهء اربع و اربعين و ستمائه [ 644 / 10 ژوئن
هامش
( 1 ) .Bahraich( 2 ) . ش : منكوز . م ، 1 / 122 . ن ، 1 / 70 : لشكر .
( 3 ) . ش : قيدر .
( 4 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .