حتّى باورچى و طبقچى و ديگشوى را شاه بازار فرستاد تا بعضى را بر دار كرده و بعضى را پيش شير گرسنه و فيل مست انداختند . و برخى را در ديگها جوشانيدند و بعضى را ، به دشنه و كارد و تبر ، بند از بند جدا كردند و اين واقعه در ماه شعبان سنهء مذكوره بوده « 1 » . » و در جايى ديگر مىنويسد : « و نصرت خان به واسطهء انتقام به موجب فرمان سلطان زنان و طفلان شيرخوارهء كسانى را كه در قتل برادر او سعى نموده بودند به كنّاسان سپرده فرمود تا اطفال را به طريق گرز و پتك بر سر مادران و خواهران چندان زدند كه مانند پنبهء محلوجپاشى پاش شده هلاك گشتند و فضيحتى تمام بر سر ضعيفهها آورده به هندوان بخشيدند « 2 » . »
و از زبان فيروز شاه مىنويسد : « در ازمنهء سابقه خونريزى مسلمانان به اندك جريمه شدى و اقسام تعذيب مثل بريدن دست و پاى و گوش و بينى و كور كردن چشم و كوفتن استخوانهاى اعضا به ميخكوب و سوختن اندام به آتش و زدن ميخ آهنين بر دست و پاى و كشيدن و بريدن پى و دوپاره ساختن آدمى و پارهاى ديگر انواع سياست شيوع تمام داشت . » « 3 »
بيان اينگونه مطالب نشان مىدهد كه فرشته بدون تعصّب و جانبدارى با ترسيم رفتار نابهنجار حاكمان ، چهرهء واقعى آنان را نشان داده و چون صورتگرى ماهر و چيرهدست ، عيش و عشرت حاكمان و مجالس گردنفرازان آن روزگار را كه « هرروز با حريفى و هرشب با ظريفى به مباشرت و معاشرت مىپرداختند و نه غم تودهء مردم را داشتند و نه صلاح ملك و ملّت را مىديدند » « 4 » ، ترسيم نموده و از ظلم و جورى كه بر ستمديدگان مىرفته سخن گفته و از رفتار وقيحانه و ظالمانه سخنها رانده است . در رفتارى كه سلطان علاء الدين با نومسلمانان داشته ، چنين مىنويسد :
« از آنجا كه در مصالح جهاندارى ، پدرى و پسرى منظور نمىداشت و رحم و شفقت بر
هامش
( 1 ) . تاريخ فرشته ، 2 / 418 .
( 2 ) . همان ، 1 / 360 .
( 3 ) . همان ، 1 / 502 .
( 4 ) . همان ، 1 / 95 .