سلطان نظام الملك جنيدى بود ، قرار گرفت و به نظام الملك ملقّب گشت و نيابت لشكر به ملك سيف الدّين آيبك تفويض يافت و او را قتلغ خان خطاب كردند و ملك [ عز الدّين ] « 1 » كبيرخانى اياز را ، كه اطاعت او كرده بود ، ولايت [ 118 ] لاهور حواله رفت . و ممالك لكهنوتى و ديول و سند و ساير بلاد و بقاع به هريكى از امرا تفويض يافت .
و در همين ايّام سيف الدّين آيبك وفات يافت و به جاى او قطب الدّين حسن را نصب كرده با لشكر بسيار بر سر قلعهء رنتهنبور فرستاد و مسلمانانى را « 2 » كه در آن قلعه بودند و بعد از وفات سلطان شمس الدّين هندوان ايشان را در محاصره داشتند ، قطب الدّين حسن از محاصره بيرون آورده به ضبط قلعه [ مقيّد نشده و ، بعد از رفتن او به جانب رنتهنبور ، ملك اختيار الدّين ايتگين امير حاجب شد و جمال الدّين ] « 3 » ياقوت حبشى ، كه امير آخور بود ، در خدمت سلطان رضيّه تقرّب تمام پيدا كرده امير الامرا گشت . و به مرتبهاى صاحب نسب شد كه در وقت سوارى سلطان رضيّه را دست زير بغل كرده سوار ساختى . از اين جهت بزرگان از او رنجيدند ؛ و از بزرگى و تسلّط آن غلام حبشى دلگير گشته در مقام مخالفت شدند . از آن جمله ، در سنهء سبع و ثلثين و ستمائه [ 637 / 40 - 1239 م ] ملك عز الدّين ، حاكم لاهور ، سر از اطاعت او پيچيد و سلطان رضيّه ترتيب سپاه كرده بر سر او رفت . عز الدّين بنابر صلاح وقت از روى اخلاص پيش آمده داخل دولتخواهان شد . سلطان رضيّه ولايت ملتان ، كه ملك قراقش داشت ، نيز حوالهء ملك عز الدّين فرموده مراجعت كرد .
و هم در اين سال چون ملك آلتونيه ، حاكم تبرهنده « 4 » ، كه از تركان چهلگانى است و شرح آن بيايد ، از بزرگى ياقوت به تنگ آمده علم بغى برافراشت و رضيّه با لشكر بسيار به جانب تبرهنده نهضت نمود . در اثناى راه امراى ترك بر او خروج
هامش
( 1 ) . پ . ش . پت : ندارد . از ن ، 1 / 68 افزوده شد .
( 2 ) . ش : « را نصب كرده . . . مسلمانانى را » ندارد .
( 3 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 4 ) . م ، 1 / 119 . ن ، 1 / 68 : « پتهنده » در همهء موارد اين اختلاف ضبط وجود دارد .Tabarhendeh