در آن زمين زده و چشمه آبى بجوشيد . و سلطان از خواب درآمد و هنوز بقيّهاى از شب مانده بود كه به خدمت خواجه قطب الدّين رفته واقعه را بيان نمود . خواجه - قدّس سرّه - مىفرمايد كه سلطان مرا بر سر آن زمين برد و به روشنايى چراغ ديدم كه همانجا چشمهء آب جوشيده است و اين حكايت به اندك تغيير در مقالهء مشايخ نيز مذكور گشته ، از آنجا به خاطر آوردند .
روايت است از سلطان شمس الدّين التتمش كه « وقتى كه در بخارا بودم صاحب من قراضهاى به دستم داد ، جهت انگور به بازار فرستاد و در راه آن قراضه [ بيفتاد و گم شد ] « 1 » ، از ترس گريان شدم ، ناگاه درويشى بر اين مطّلع گشته قدرى انگور بخريد و به من داد و گفت چون به ملك و دولت [ 115 ] برسى با فقرا و اهل خير نكويى كن و حقّ ايشان نگاه دار . »
ديگر نقل است در ايّامى كه ملك شمس الدّين التتمش در بغداد در ذلّ رقيّت بود ، در خانهء صاحب او جمعى از درويشان مجلس مىداشتند و ذوق و سماعى ، كه اهل حال را مىباشد ، مىكردند . ملك التتمش همه شب در آن مجلس بر سرپا « 2 » خدمت مىكرد و سر شمع را مىگرفت و قاضى حميد الدّين ناگورى عمدهء آن مجلس بود . چون خدمت التتمش درويشان را خوش آمد ، نظر بر وى انداختند . حقّ سبحانه و تعالى ، به بركت آن نظر او را به درجهء سلطنت رسانيد .
و بعد از عمرها كه در ملك هند بر سرير سلطنت بنشست ، قاضى حميد الدّين ناگورى كه به هندوستان آمده در دهلى به ارشاد طالبان مشغول بود ، همواره در مجلس او درويشان رقص و سماع مىكردند و دو كس از علماى ظاهر ، كه يكى را ملّا عماد الدّين و ديگرى را ملّا جلال الدّين مىگفتند ، بر سماع انكار كرده سلطان را بر آن داشتند كه قاضى را از سماع منع كند . سلطان قاضى را طلب داشت و به اعزاز و اكرام بنشاند و آن دو شخص از وى سؤال كردند كه سماع حلال است يا حرام ؟
هامش
( 1 ) . ش . پ . پت : ندارد . از ن ، 1 / 66 آورده شد .
( 2 ) . ش : « در آن مجلس بر سرپا » ندارد .