شهى مجاهد غازى كه دست و تيغش را * روان حيدر كرّار مىكند تحسين
و در سنهء ست و عشرين و ستمائه [ 626 / 9 - 1228 م ] ، رسولان عرب جامهء خلافت جهت سلطان شمس الدّين آوردند . سلطان آنچه شرط « 1 » اطاعت و ادب بود به جاى آورده جامهء دار الخلافهء عبّاسيان پوشيد و بسى خوشحال گشته اكثر امرا را خلعتها داد و در شهر آيين « 2 » بستند و كوس شاديانه زدند .
و هم در اين سال خبر وفات سلطان ناصر الدّين ، حاكم لكهنوتى « 3 » رسيد . سلطان شمس الدّين شرايط تعزيت به جاى آورده و نام او را بر پسر خرد خود گذاشته به آن مؤانست گرفت .
و در سنهء سبع و عشرين و ستمائه [ 627 / 30 - 1229 م ] لشكر به طرف لكهنوتى كشيده فتنهاى را كه بعد از [ 114 ] مردن سلطان ناصر الدّين قايم شده بود تسكين داد و لكهنوتى را به عزّ الملك « 4 » ملك علاء الدّين خانى تفويض فرموده خود به دار الملك دهلى مراجعت فرمود .
و در سنهء تسع و عشرين و ستمائه [ 629 / 2 - 1231 م ] عازم فتح قلعهء گواليار ، كه از تصرّف مسلمانان بهدر رفته بود ، گشته به آن طرف لشكر كشيد و مدّت يك سال آن قلعه را محاصره كرده كار بر درونيان تنگ ساخت چنان كه ديوبل « 5 » ، كه والى آن قلعه بود ، عاجز گشته در شب بگريخت و قلعه به تصرّف سلطان درآمده خلقى كثير اسير گشتند . از آن جمله سيصد كس را سياست كردند و ملك تاج الدّين ريزه ، كه دبير « 6 » مملكت بود ، در فتح آن قلعه اين رباعى گفته ، در سنگ دروازهء قلعه كندند :
هامش
( 1 ) . ش : شرايط .
( 2 ) . ش : قبهها و آيين ؛ پت . م ، 1 / 115 . ن ، 1 / 66 : قبهها .
( 3 ) .Lakhnauti( 4 ) . م ، 1 / 115 . ن ، 1 / 66 : عزّت الملك .
( 5 ) . ديوبل :Devbalپت . م ، 1 / 115 ن ، 1 / 65 : ديومل . طبقات اكبرى ، 1 / 61 : ديوبسيل .
( 6 ) . پ : كه ريزه پير . پت : را ريزه كه . از ش تصحيح شد .