رباعى
هرقلعه كه سلطان سلاطين بگرفت * از عون خدا و نصرت دين بگرفت
آن قلعه گواليار « 1 » و آن حصن حصين * در ستمائه سنهء ثلثين بگرفت
و در سنهء احدى و ثلثين و ستمائه [ 631 / 4 - 1233 م ] به صوب ولايت مالوه يورش فرمود و قلعهء بهيلسا « 2 » را مسخّر ساخته شهر اجّين را بگرفت و بتخانهء مهاكال « 3 » را ، كه قرين بتخانهء سومنات بود و در مدّت سيصد سال تعمير يافته غايت متانت و حصانت داشت و ارتفاع ديوار آن سى گز « 4 » بود ، خراب ساخته از بنياد برانداخت و تمثال راجهء بكرماجيت را كه ، پادشاه اجّين بود و اهل هند [ تا حال ] « 5 » تاريخ او مىنويسند ، با سنگ مهاكال و چند تمثال ديگر كه از برنج ريخته بودند آورده پيش درب مسجد جامع دهلى در زمين فروبردند « 6 » تا لگدمال خلايق باشند . و بار ديگر به طرف ملتان لشكر كشيد . همانا اين سفر نامبارك افتاد و عارضهاى بر وى طارى شده در عمارى نشانده به دهلى آوردند « 7 » .
و در بيستم شعبان سنهء ثلث و ثلثين و ستمائه [ 633 / 29 آوريل 1236 م ] به عالم عقبى خراميد و در ملفوظ خواجه قطب الدّين بختيار - رحمة اللّه عليه - كه جامع آن شيخ فريد الدّين شكرگنج - عليه الرحمه - است « 8 » ، آوردهاند كه سلطان را هواى ساختن حوضى در سر افتاد جهت تعيين نمودن و مناسب ديدن جاى آن حوض به خدمت خواجه آمده استصواب نمود . سلطان به هرسرزمين كه مىرسيد مىگذشت تا به جايى كه حوض شمسى است رسيده همين زمين را اختيار كرد و چون شب شد پيغمبر را - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - در خواب مىبيند كه سرور انبيا - عليه من الصلواة افضلها - در ميانهء آن سرزمين سواره ايستاده مىفرمايد كه شمس الدّين چه مىخواهى ؟ سلطان گفت : « يا رسول اللّه مىخواهم حوضى بسازم » ، فرمود كه همينجا بساز و رخش آن سرور - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - سم
هامش
( 1 ) . ش : كالپور .
( 2 ) . پت : بهيسلBheelsa.
( 3 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 20 : مهاكالديو .
( 4 ) . پ : صد گز .
( 5 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 6 ) . پ : برند . برد .
( 7 ) . ش : « به دهلى آوردند » ندارد .
( 8 ) . پ : « است عليه الرحمه . »