تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
حوالى منصوريّه ، كنار آب چناب « 1 » ، [ محاربه اتّفاق افتاد . اينجا نيز سلطان شمس الدّين را فتح روى نمود ] « 2 » و در سنهء خمس عشر و ستمائه [ 615 / 1218 م ] سلطان ناصر الدّين قباچه را با ملوك خلج ، كه در حوالى غزنين بوده و بر مضافات سند تاخت مىآوردند ، جنگ واقع شده غالب آمد و خلجيان پناه به سلطان شمس الدّين آوردند . سلطان بر سر قباچه رفت و بعد از جنگ او را شكست . چون به اقصا مملكت خويش گريخت ، اسير شده ، به تأييد الهى ، فتح و نصرت قرين سلطان شمس الدّين گرديد ، تاج الدّين را مقيّد ساخته به دهلى فرستاد « 3 » و سلطان برگشته به دهلى آمد . و در سنهء ثمان عشر و ستمائه [ 618 / 1221 م ] سلطان جلال الدّين خوارزمشاه از پيش چنگيز خان منهزم گشته به طرف لاهور آمد . سلطان شمس الدّين با لشكر بسيار به مقابل رفت . سلطان جلال الدّين تاب نياورده به طرف سند [ 113 ] و سيوستان 205 شده او را با ناصر الدّين قباچه مناقشات واقع شده آن‌گاه از آنجا به راه كچ و مكران شده به در رفت . و از تاريخ نظام الدّين احمد بخشى و بعضى از كتب چنين ظاهر مىشود كه آمدن سلطان جلال الدّين به هندوستان بعد از غرق شدن ناصر الدّين قباچه بود ، ظاهرا صحّت ندارد ، چنان كه بيايد « 4 » . و در سنهء اثنى و عشرين و ستمائه [ 622 / 1225 م ] سلطان شمس الدّين لشكر به جانب لكهنوتى و بهار كشيد و سلطان غياث الدّين خلجى را - كه ذكر او عليحده خواهد آمد و تسلّط تمام در آن ديار پيدا كرده بود - در حلقهء اطاعت خود آورده و خطبه و سكّه به نام خويش فرموده سى و هشت زنجير فيل و هشتاد هزار تنكه نقره از او بگرفت و پسر مهتر خود را سلطان ناصر الدّين خطاب كرده ولايت لكهنوتى ، كه از جملهء ممالك بنگاله است ، به او مفوّض گردانيد و چتر و دورباش داده و در اوده
هامش
( 1 ) .Chanab( 2 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد . ( 3 ) . ش . س : « اسير شده . . . به دهلى فرستاد » ندارد . ( 4 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 58 .