تأييدات الهى اضائت پذيرفته بود ، از لشكر مخالف آقسنقر « 1 » و فرّخ شاه ، كه سرداران نامى تركان بودند ، كشته شدند و سر جاندار ترك با بعضى از امرا بگريخت و همهء آنها در مدّت قليل علف تيغ بىدريغ شده ساحت سلطنتش از خس و خاشاك پاك گشت .
نظم
مياويز در مقبل نيكبخت * كه افكندن مقبلان هست سخت
و در آن ايّام حاكم قلعهء جالور « 2 » 204 ، كه اوديسه نام داشت ، ياغى شده در اداى مال مقرّرى تهاون ورزيد . شمس الدّين بدان طرف لشكر كشيد و اوديسه را مطيع ساخته و پيشكش گرفته بازگشت . بعد از آن سلطان تاج الدّين يلدوز ، كه پادشاه غزنين شده بود ، به او چتر و رايت پادشاهى فرستاد . و شمس الدّين عزّت ، حاكم غزنين ، نگاه داشته قبول كرد . امّا بعد از چندگاه ، چون سلطان تاج الدّين از لشكر خوارزم منهزم شده به كرمان و شنوران « 3 » آمد و طمع در ممالك هندوستان كرده نخست ولايت پنجاب را با قصبهء تهانيسر ، در سنهء اثنى عشر و ستمائه « 4 » [ 612 / 1215 م ] متصرّف شد و كسان نزد سلطان شمس الدّين فرستاده ، امورى كه عزّت سلطنت را خوار گرداند تبليغ نمود . سلطان شمس الدّين برآشفته ، لشكر كشيد و در حدود تراين ميان ايشان محاربهاى عظيم رفته سلطان تاج الدّين منهزم گشت و با اكثر سرداران اسير شده به تأييد الهى فتح و نصرت قرين سلطان شمس الدّين گرديد . تاج الدّين را مقيّد ساخته ، به دهلى آورد و به بداؤن فرستاده محبوس گردانيد تا همانجا به اجل مقدور يا به زهر درگذشت .
و در سنهء اربع عشر و ستمائه [ 614 / 1217 م ] سلطان شمس الدّين را [ با ملك ناصر الدّين قباچه كه او نيز داماد ] « 5 » سلطان قطب الدّين بود ، بر سر اقطاع لاهور در
هامش
( 1 ) . پ . ش : آقسنقر كهت . پت « آق سنقر » : ندارد .
( 2 ) . ش : جابور .
( 3 ) . پ : شبوران . پت : شنوار . م ، 1 / 114 . ن ، 1 / 65 : شيوران .
( 4 ) . ش : تاريخ .
( 5 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .