يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ
« 1 »
[ لَحافِظُونَ ]
« 2 » به گوش ابوين رسانيدند و يوسفوارش ، به بهانهء تفرّج گلّهء اسبان و شكار جانوران ، از حجرهء عطوفت پدر دور ساختند و به تعدّى به دست تاجرى فروختند . بازرگان او را به بخارا برده به يكى از خويشان صدر جهان بخارى فروخت و چندگاه در خانهء او انواع پرورش و اقسام تربيت يافت و ، به حسب تقدير ، حاجى بخارى نام سوداگرى او را خريده به حاجى جمال الدّين چست قبا فروخت . و حاجى جمال الدّين او را به غزنين برد . چون در آن ايّام ترك بچّهء خوب روىتر و عاقلتر از او به غزنين نرسيده بود ، ذكر او به خدمت سلطان محمّد « 3 » سام كردند . سلطان فرمود كه بها را مشخّص سازند . يك غلام ديگر ، آيبك نام ، همراه او بود . هركدام را به يكهزار دينار ركنى قيمت كردند . سلطان فرمود كه هردو را به يكهزار دينار ركنى بخرند صاحبش راضى نشد . سلطان گفت : « كسى ايشان را نخرد . » خواجه « 4 » جمال الدّين يك سال در غزنين مانده به طرف بخارا رفت و هردو غلام را همراه برد و باز به اتّفاق غلامان به غزنين آمده ، يك سال اقامت نمود و خريدن ايشان به حكم سلطان بر مردم دشوار بود تا آنكه سلطان قطب الدّين آيبك ، بعد از شكست راى نهرواله ، با ملك نصير الدّين خرميل « 5 » به غزنين آمد و احوال التتمش را شنيده از سلطان رخصت خريدن او درخواست « 6 » كرد . سلطان فرمود كه « چون منع كردهايم كه كسى آنها را نخرد لايق نيست كه در غزنين خريدوفروش ايشان شود به ديار دهلى « 7 » ببرند و بفروشند . » وقتى كه سلطان قطب الدّين آيبك از غزنين مراجعت نمود ، نظام الدّين وزير را به جهت بعضى مهمّات در آنجا گذاشت و فرمود كه « جمال الدّين چستقبا را با خود همراه آورد . » چون بياورد ، سلطان قطب الدّين هردو ترك [ بچه ] « 8 » ، يعنى التتمش و آيبك را ، به يك لك جيتل بخريد .
آيبك را طغماج « 9 » نام كرده امير تبرهنده « 10 » گردانيد . و او در جنگ سلطان تاج الدّين
هامش
( 1 ) . پ . ش ، م ، 1 / 113 ، ن 1 / 64 : « و انّا له » ندارد .
( 2 ) . يوسف ( 12 ) ، آيهء 11 و 12 : گفتند اى پدر ، چيست كه ما را بر يوسف امين نمىشمارى ، حال آنكه ما خيرخواه او هستيم . فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازى كند و ما نگهدارش هستيم .
( 3 ) . ش : معزّ الدّين سام .
( 4 ) . م ، 1 / 113 . ن ، 1 / 65 : حاجى .
( 5 ) . ش : « خرميل » ندارد .
( 6 ) . پ : حاصل كرد .
( 7 ) . ش : « دهلى » ندارد .
( 8 ) . پ . ش . پت . س : ندارد . از ن ، 1 / 65 آورده شد .
( 9 ) . پت : طباخ . م ، همانجا . ن ، همانجا : طغاخ .
( 10 ) . ش : ترهنده . م ، همانجا . ن ، همانجا : بتهنده .