تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
گشته طرفين لوازم شجاعت به ظهور رسانيدند و ، بالأخره ، تاج الدّين منهزم گرديده به جانب كرمان و شنوران « 1 » گريخت و به كوهستان درآمد . و سلطان قطب الدّين ، مظفّر و منصور به غزنين رفته مردم خوارزمشاه شهر را خالى كردند و سلطان قطب الدّين بر تخت غزنين برآمده داد عيش و مىخوردن داد و مردم غزنين غفلت او را به خاطر آوردند و در خفيه كسان نزد سلطان تاج الدّين يلدوز فرستاده طلبيدند . سلطان تاج الدّين از خدا خواسته با لشكر خوب ايلغار كرده ، ناگاه به ظاهر غزنين رسيده مستعد قتال گشت . سلطان قطب الدّين بر حقيقت حال مطّلع گشته در بودن و ايستادن صرفه نديده از راه سنگ سوراخ بيرون آمده به لاهور شتافت . بيت
چو سلطان سرانداز باشد ز مى * فتد از سرش بىخبر تاج كى « 2 »
سلطان قطب الدّين از آنكه دغدغهء بسيار از جانب تاج الدّين يلدوز داشت ، در لاهور توقّف فرمود و به عدل و داد و سخاوت روزگار گذرانيده خلايق را در مهد امن و امان نگاه مىداشت كه ناگاه در شهور سنهء سبع و ستمائه [ 607 / 1210 م ] در لاهور وقت چوگان‌بازى از اسب خطا شده بيفتاد و كوههء زين بر سينه‌اش آمده قالب تهى ساخت . مدّت دولت او ، از فتح دهلى تا آخر عمر ، بيست سال و چند ماه بود « 3 » . از آن جمله چهار سال در پادشاهى گذشت . و او در سخاوت و جوانمردى و شجاعت در هندوستان ضرب المثل است . لك‌ها انعام فرمودى و مستحق را زياده از آنچه در حوصله گنجد ، عطا نمودى . بدين سبب ملقّب به لك بخش گرديد « 4 » . و تا امروز اهل هند كسى را كه در جود و سخا ستايش كنند ، كل قطب الدّين گويند . كل‌وكال به كاف عربى مفتوح مع الالف و بدون الالف زمانه را گويند ، يعنى قطب الدّين زمانه . و
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 110 . ن ، 1 / 62 : شيوران . پت : شنوار . ( 2 ) . ش . پت :فتد بىخبر از سرش تاج كى .( 3 ) . ر ك : طبقات ناصرى ، 2 / 20 : بيست و چهار سال و چند ماه . ( 4 ) . طبقات ناصرى ، 2 / 415 : از بخشش و كوشش او ديار هندوستان از دوست و دشمن پر و تهى گشت . بخشش او همه « لك‌لك » و كشتن او همه « لك‌لك » بود .